X
تبلیغات
دختر کماندار
می گویند اسلام دین جنگ و خونریزی و شمشیر است

و تصویر مخوف و ترسناکی از آن می سازند

آیا نیروی نظامی  برای ایجاد رعب وحشت بوده؟

آیا جهاد امری غیر انسانی و غیر اخلاقی است؟

اما آیا به راستی چنینی است؟

آیاتی در مورد نحوه برخورد مسلمانان با غیر مسلمانان

دور‌نمايي از آيات

آياتي كه درباره‌ي اهل كتاب نازل شده، با محتواهاي گوناگون مشاهده مي‌شود؛ گاه در مقام معرّفي اجمالي آنهاست و گاه از آنان انتقاد مي‌كند و زماني از درخواست‌هاي ناروا و غير‌منطقي، بهانه‌جويي آنان، نحوه‌ي‌ برخورد و تعامل مسلمانان با آنها، مشتركاتي كه با مسلمين دارند، افكار و اعتقادات بي‌اساس و خرافات آنها، مجازات و عاقبت بد آنان، گروه‌هاي مختلف آنها و بيان نعمت‌هاي گوناگون خداوند برايشان، پيامبران و كتب آنان و… سخن مي‌گويد.
ما در اين نوشتار به اختصار دور‌نمايي از پاره‌اي از اين آيات را مي‌آوريم:
ـ

بيان نعمت‌ها و امتنان خداوند بر آنها. (بقره/40)
ـ پوشاندن و كتمان حق. (بقره/42)
ـ آنها نيز مأمور به اقامه‌ي نماز و پرداخت زكات و… هستند. (بقره/43؛ بيّنه/5)
ـ دعوت و خواندن مردم به «برّ» (نيكي) و فراموش كردن خودشان. (بقره/44)
ـ گروهي از اهل كتاب (بني‌اسرائيل) عالمانه پس از شنيدن «كلام اللّه» به تحريف آن مي‌پردازند. (بقره/75)
ـ گروهي از آنان «امّي» و بي‌سوادند و گروهي دين‌تراشي مي‌كنند و سپس به خدا مي‌بندند. (بقره/78 ـ 79)
ـ اشاره به برخي از پيمان‌هايي كه با بني‌اسرائيل بسته شده و پيمان شكني اكثر آنها. (بقره/83 ـ 84)
ـ تبعيض بين احكام الهي (ايمان و عمل به بعضي از كتاب و احكام و قوانين كه موافق منافع خودشان مي‌دانند و سرپيچي از برخي ديگر.) (بقره/85)
ـ دلبستگي شديد آنان به زندگاني دنيوي.(بقره/96)
ـ دشمني با ملائكه بويژه جبرئيل و ميكائيل و رسولان الهي.(بقره/97 ـ 98)
ـ پيروي از القاءات شيطاني.(بقره/102)
ـ ناخشنودي آنان از «نزول خير» بر مسلمانان. (بقره/105)
ـ آرزوي بسياري از آنان به «بازگشت مؤمنان به كفر.» (بقره/109)
ـ ادّعاهاي واهي و بي‌اساس داشتن (چون بهشت را دربست از آنِ خود دانستن!) (بقره/111)
ـ بي‌پايه خواندن اهل كتاب يكديگر را (نفي يهود نصاري و نصاري يهود را.) (بقره/113)
ـ يهود و نصاري به هيچ وجه از اسلام و مسلمين راضي نمي‌شوند ـ‌دست از شيطنت و فعاليت خود بر‌نمي‌دارند‌ـ مگر از آنان پيروي كنيد.(بقره/120)
ـ بي‌منطقي آنان و تسليم نشدن در مقابل آيات مختلف الهي.(بقره/145)
ـ شناخت كامل آنان (بويژه يهود) از آخرين پيامبر الهي و كتمان حق.(بقره/146)
ـ اختلاف و مخالفت آنان پس از اتمام حجّت و آگاهي از حق.(آل‌عمران/19)
ـ بهره‌ي كمي از كتاب داشتن.(آل‌عمران/23)
ـ دعوت اهل كتاب به «وحدت كلمه» و اشاره به مشتركات اديان در اصول چون پرستش اللّه و عبوديّت و شرك نورزيدن.(آل‌عمران/64)
ـ توطئه‌ي گروهي از آنان به اين‌كه ابتداي روز ايمان بياوريد و در پايان آن بر‌گرديد. (آل‌عمران/72)
ـ برخي از آنان انسان‌هاي «امين» نيستند (قابل اعتماد در امور مالي و اقتصادي نيستند.) (آل‌عمران/75)
ـ اطاعت مؤمنان از گروهي از آنها به كفر مي‌كشاند. (آل‌عمران/100)
ـ برخي از اهل كتاب مؤمن و بسياري از آنها فاسقند. (آل‌عمران/110)
ـ اهل كتاب همه در يك سطح و برابر نيستند. گروهي از آنان آيات الهي را شبانگاهان تلاوت مي‌كنند و اهل سجودند؛ ايمان به اللّه و روز قيامت دارند؛ آمر به معروف و ناهي از منكرند؛ در خيرات پيشي مي‌گيرند و از صالحان هستند. (آل‌عمران/113 ـ 114)
ـ گروهي از اهل كتاب علاوه بر ايمان به خدا به كتب آسماني از جمله قرآن نيز ايمان دارند. (آل‌عمران/199)
ـ دستور و وصيّت (الهي) مشترك به اهل كتاب و مسلمين «تقواي الهي» است. (نساء/131)
ـ درخواست اهل كتاب از رسول خدا(ص) براي نازل كردن كتابي از آسمان و از موسي(ع) نشان دادن خداوند به صورت آشكار!(نساء/153)
ـ مسيحيانِ اهل كتاب قائل به «تثليث» (اب، ابن و روح القدس) مي‌باشند و حضرت مسيح را پسر خدا مي‌دانند.(نساء/171)
ـ برخي از اعمال نا‌شايست يهوديان عبارتست از: ظلم؛ مانع از سبيل اللّه شدن؟، گرفتن ربا و خوردن مال مردم به باطل. (نساء/160 ـ 161)
ـ طعام [غير از گوشت‌ها مانند حبوبات و گندم و جو] اهل كتاب براي مسلمانان و طعام مسلمانان براي آنان حلال است.(مائده/5)
ـ از جمله ادّعاهاي واهي يهود و نصاري اين است كه خود را «پسران» و «دوستان» خدا مي‌دانند.(مائده/18)
ـ حكم قصاص مشترك بين تورات و دين اسلام مي‌باشد.(مائده/44 ـ 45)
ـ مؤمنان، يهود و نصاري را به دوستي نگيرند يا سرپرست خود قرار ندهند. (مائده/51 و 57)
ـ اگر اهل كتاب ايمان بياورند و تقوا پيشه گيرند از گناهانشان چشم‌پوشي مي‌شود. (مائده/65)
ـ تا زماني كه اهل كتاب به تورات و انجيل و قرآن [كتب آسماني] عمل نكنند بي‌ارزش و بي‌پايه‌اند.(مائده/68)
ـ كساني كه حضرت مسيح را «اللّه» مي‌پندارند كافرند.(مائده/72)
ـ با آن دسته از اهل كتاب كه ايمان به خدا و قيامت نمي‌آورند و حرام الهي را حرام نمي‌دانند و به دين حق نمي‌گروند، كار‌زار شود تا اين‌كه با حالت ذلّت و تواضع [تسليم در برابر تصميم امام المسلمين] جزيه بپردازند.(توبه/29)
ـ يهود، عزير را و نصاري مسيح را پسر خدا مي‌پندارند.(توبه/30)
ـ جدال (و گفت و گوي) احسن با اهل كتاب به جز ستمگران آنها و تأكيد روي مشتركات (شيوه‌ي گفت‌وگو با اهل كتاب.) (عنكبوت/46)
ـ گروهي از اهل كتاب به قرآن ايمان مي‌آورند.(عنكبوت/47)
ـ اهل كتاب در كنار مشركان .(بيّنه/1)
ـ جايگاه اهل كتاب و مشركان آتش جهنّم است و آنان بدترين مخلوقاتند.(بيّنه/6)
ـ يهوديان مي‌گفتند: دست خدا بسته است «يد‌اللّه مغلوله»!(مائده/64)
ـ هرگاه يهوديان آتش جنگ را شعله‌ور مي‌ساختند خداوند آن را خاموش مي‌ساخت.(مائده/64)
ـ يهوديان به فساد‌كاري مي‌كوشند.(مائده/64)
ـ يهود و مشركان، دشمن‌ترين مردم نسبت به مسلمانند
ولي نصاري با محبّت‌ترند. چون در ميان اينان افرادي عالِم و تارك دنيا وجود دارد و متكبّر نيستند.(مائده/82)
ـ جاسوسي يهوديان و اهل تحريف بودن آنها.(مائده/41)

 

دليل و احكام جزيه

كفّار به يك اعتبار به حربي و ذمّي تقسيم مي‌شوند. كفّار حربي كساني هستند كه با مسلمانان سر جنگ دارند و حاضر نيستند به عنوان يك اقليّت در كنار اكثريت مسلمان زندگي مسالمت‌آميز داشته باشند. كفّار ذمّي هم همان اهل كتاب هستند كه با پرداختن جزيه و پذيرش شرايط آن مي‌توانند در كنار مسلمين روابط حسنه و زندگي مسالمت‌آميز داشته باشند. با اهل كتاب مي‌توان پيمان‌هايي بست كه از جمله مسأله‌ي «عقد الذمّه» يا پيمان ذمّه است كه به وسيله امام مسلمين؛ يعني امام معصوم يا عادل، نائب امام، مجتهد عادل و ولي‌فقيه بسته مي‌شود حتي گاه در صورت ضرورت به‌وسيله‌ي سلطان جائر نيز منعقد مي‌شود. اين پيمان مي‌تواند به‌خلاف ساير پيمانها به‌صورت دائمي باشد تا آنها به صورت همزيستي مسالمت‌آميز در كنار مسلمين، جان و مال و ناموس آنها به‌طور نامحدود در امان باشد. دليل آن آيه‌اي است كه مي‌فرمايد:
قاتلوا الّذين لا‌يؤمنون باللّه و لا‌باليوم الآخر و لا‌يحرّمون ما حرّم اللّه و رسوله و لا يدينون دين الحق من الّذين أوتوا الكتاب حتي يعطوا الجزيه عن يد و هم صاغرون، (توبه،9/ 29)
به‌طور خلاصه در اين آيه مي‌فرمايد: با اهل كتابي كه داراي چهار ويژگي ذيل هستند مقاتله كنيد تا زماني كه جزيه دهند.
1. ايمان به اللّه ندارند.
2. اعتقاد به معاد ندارند.
3. حلال خدا را حلال نمي‌دانند و حرام او را نيز حرام نمي‌دانند.
4. دين حق (اسلام) را نمي‌پذيرند .
بعد از دستور جنگ با كساني كه اين چند ويژگي دارند، كساني كه جزيه مي‌پردازند استثناء مي‌كند آنهم «عن يد و هم صاغرون». واژه‌ي «جزيه» كه از ماده‌ي «جزاء» است بدين‌جهت گرفته مي‌شود تا مسلمانان ـ‌والي مسلمين‌ـ متعهّد شوند كسي مزاحم آنها نشود؛ البته به‌شرطي‌كه مخالفت با شرايط عقد ذمه، نكنند.
امّا در مورد دو تعبير «عن يد و هم صاغرون»، تفسيرهاي متفاوتي شده كه تفسير صحيح‌تر و مناسب با روح اسلام اين به‌نظر مي‌رسد كه آنها جزيه را با دست خودشان ـ‌مُنقاداً‌ـ با حالت تسليم و التزام به حكم جزيه، پرداخت كنند.5
از اين آيه مي‌توان استفاده كرد كه اهل كتاب حد‌وسط مسلمين و مشركان قرار دارند. از آن‌جهت كه پيرو يك دين آسماني هستند با مسلمانان شباهت دارند و از جهتي‌كه ايمان آنها آميخته به خرافات و مطالب بي‌اساس است؛ مثل اينكه عُزير مسيح را پسر خدا مي‌دانند، شبيه مشركانند؛ لذا در صورت اين‌كه حاضر شوند به‌عنوان يك اقليّت سالم مذهبي با مسلمانان زندگي خوبي داشته باشند، با شرايط «ذمه» مي‌توانند چنين پيماني با مسلمين داشته باشند.
البته درباره‌ي جزيه و نحوه‌ي پرداخت آن احكامي در كتب فقهي به تفصيل آمده است.

جنگ های صدر اسلام

آن جنگها قدرت را از چه طبقه‏اى گرفت و چه طبقه‏اى را آزاد کرد؟; مى‏گویند: شمشیر، آرى شمشیر، اما شمشیر اسلام چه کرد؟ شمشیر اسلام قدرت‏هاى اهریمنى را در هم شکست، سایه شوم موبدها را کوتاه کرد، زنجیرها را از دست و پاى قریب صد و چهل میلیون انسان باز کرد و به توده محروم حریت و آزادى داد. شمشیر اسلام همواره بر فرق ستمگران به سود ستمکشان فرود آمده و دست تطاول زورگویان را قطع کرده است. شمشیر اسلام همواره به نفع مظلومان و مستضعفان کشیده شده است; «ومالکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان.» ترجمه:''چرا در راه خدا، و (در راه) مردان و زنان و کودکانى که (به دست ستمگران) تضعیف شده‏اند، پیکار نمى‏کنید؟! همان افراد (ستمدیده‏اى) که مى‏گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر! و از طرف خود، براى ما سرپرستى قرار ده! و از جانب خود، یار و یاورى براى ما تعیین فرما! '' (نساء: 75).

نشر و توسعه اسلام به طور طبیعى و عادى صورت گرفت. مساله مهم در نشر دعوت اسلامى، که اسلام را از مسیحیت و مانویت و سایر دعوت‏هایى که انتشار وسیع یا سریع داشته‏اند، ممتاز مى‏کند، این است که عوامل تبلیغ اسلام توده مردم بوده‏اند، نه یک دستگاه عریض و طویل تبلیغاتى. توده‏هاى مردم صرفا تحت تاثیر انگیزه‏هاى وجدانى، بدون آنکه بخواهند وظیفه‏اى را که از طرف یک سازمان روحانى یا غیر روحانى به آنها محول شده، انجام دهند، به نشر و تبلیغ اسلام پرداخته‏اند و این جهت است که ارزش فوق‏العاده‏اى به انتشار اسلام مى‏دهد. در این جهت، اسلام بى رقیب است.» .

ویل دورانت در تاریخ تمدن خویش می‏گوید : ''هیچ دینی به اندازه اسلام‏ امت خویش را به سوی قوت و قدرت نخوانده است ''. حدیث پر معنی دیگری از رسول اکرم نقل شده است که : « من لم یغز و لم‏ یحدث نفسه بغزو مات علی شعبة من النفاق » ''آنکه جهاد نکرده و لااقل اندیشه‏ جهاد را در دل خود نپرورده باشد . با نوعی از نفاق خواهد مرد .'' یعنی اسلام از جهاد و لااقل آرزوی جهاد جدا شدنی نیست ، صداقت اسلام انسان با این معیار شناخته می‏شود .

در میان جوامع انسانى و اقوام و ملل عالم ، آنانى که همیشه در حال جهاد و مراقبت به سر مى برند ، همواره زنده و پیروزند ، و دیگرانى که به فکر خوش گذرانى و ادامه زندگى فردى هستند ، دیر یا زود از بین رفته و ملتى زنده و مجاهد جاى آنها را خواهند گرفت . و همین است که رسول گرامى اسلام (ص مى فرماید : «من ترک الجهاد البسه الله ذلا و فقرا فى معیشته و محقا فى دینه ان الله اعز امتى بسنابک خیلها و مراکز رماحها».'' آن کس که جهاد را ترک گوید ، خدا بر اندام او لباس ذلت مى پوشاند ، و فقر و احتیاج بر زندگى ، و تاریکى بر دین او سایه شوم مى افکند ، خداوند پیروان مرا به وسیله سم ستورانى که به میدان جهاد پیش مى روند و به وسیله پیکانهاى نیزه ها ، عزت مى بخشد ''. و به مناسبت دیگرى مى فرماید :«اغزوا تورثوا ابنائکم مجدا». ''جهاد کنید تا مجد و عظمت را براى فرزندانتان به میراث بگذارید ! ''

منطق قرآن

قرآن کریم می گوید : اگر در مواقعی که تهاجم از نقطه مقابل شروع میشود این طرف دفاع نکند سنگ روی سنگ بند نمیشود ، تمام مراکز عبادت هم از میان میرود : « ولو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله ». ''اگر خدا بوسیله بعضی جلو تهاجم بعضی دیگر را نگیرد تمام این صومعه‏ها ، مراکز عبادت ، خراب میشود ، مراکز یهودیها از بین میرود ، مراکز صوفیها ، مساجد عبادت مسلمانها از بین میرود یعنی طرف تهاجم میکند و هیچکس‏ آزادی پیدا نمیکند خدا را باین شکل عبادت کند ''.

قرآن بعد هم وعده نصرت میدهد « و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی‏ عزیز ». ''خدا هر کسی که او را یاری کند یعنی حقیقت را یاری کند ، یاری‏ میکند ، خداوند نیرومند و غالب است ''. بعد ببینید چه جور توصیف میکند مردمی را که خدا آنها را یاری میکند . خدا مردمی را یاری میکند که از خودشان دفاع کنند ، مردمی که وقتی حکومت‏ تشکیل بدهند این شکل هستند : « الذین ان مکناهم فی الارض » مردمی که وقتی‏ ما آنها را در زمین جای میدهیم و حکومت آنها را مستقر میسازیم ، مردمی‏ که وقتی بانها قدرت میدهیم و تسلط می‏بخشیم باین شکل درمیایند ، به چه‏ شکلی ؟ « اقاموا الصلوه ». ''عبادت خدارا بپا میدارند''

، « و آتوا الزکوه‏ » ''زکات را ادا میکنند ''. نماز رمز پیوند صحیح با خداست و زکوه رمز تعاون و پیوند صحیح افراد انسان با یکدیگر است ، آنها که خدا را از روی‏ خلوص می‏پرستند و بیکدیگر کمک میکنند : « و امروا بالمعروف و نهوا عن‏ المنکر ». ''خودشان را متعهد میدانند که خوبیها را ترویج کنند و با بدیها و زشتی‏ها مبارزه کنند'' : « و لله عاقبه الامور ». ''عاقبت کارها بدست‏ خداست'' . بنابراین قرآن اساسا جهاد را که تشریح کرده است نه‏ بعنوان تهاجم و تغلب و تسلط است بلکه بعنوان مبارزه با تهاجم است .

ولی این تهاجم هایی که باید با آنها مبارزه بشود همه باین شکل نیست که طرف به سرزمین شما حمله کند . ممکن است‏ تهاجم باین شکل باشد که طرف در سرزمین خودش ، گروهی ضعیف و ناتوانرا و به اصطلاح قرآن " مستضعفین " را ، تحت شکنجه قرار دهد ، شما در چنین‏ شرائطی نمیتوانید بی تفاوت بمانید . شما رسالت دارید که آنها را آزاد کنید ، یا دیگری فضای خفقانی ایجاد کرده که نمیگذارد دعوت حق در آنجا نشو کند ، سدی ایجاد کرده ، دیواری ایجاد کرده دیوار را باید خراب کرد ، همه اینها تهاجم است.

مردم را از قید اسارت‏های فکری و غیر فکری باید آزاد بکنی . در همه این موارد جهاد ضرورت دارد و چنین جهادی دفاع است و مقاومت است در برابر ظلم یعنی تهاجم . دفاع به معنی اعم ، یعنی مبارزه با یک ظلم موجود . جهاد اسلامى نه به خاطر فرمانروائى در زمین و کشورگشایى ، و نه به منظور به چنگ آوردن غنائم و نه تهیه بازارهاى فروش یا تملک منابع حیاتى کشورهاى دیگر ، یا برترى بخشیدن نژادى بر نژاد دیگر است . هدف یکى از سه چیز است : خاموش کردن آتش فتنه ها و آشوبها که سلب آزادى و امنیت از مردم مى کند و همچنین محو آثار شرک و بت پرستى ، و نیز مقابله با متجاوزان و ظالمان و دفاع در برابر آنان است .

برخی از جنگهای صدر اسلام

بسیاری از جنگهائی ئکه در صدر اسلام واقع شد تحت همین عنوان بود ، مسلمین‏ که میامدند بجنگند میگفتند ما با توده‏های مردم جنگی نداریم با حکومتها میجنگیم برای اینکه توده‏ها را از ذلت و بردگی این حکومتها نجات بدهیم . و رستم فرخ زاد از آن عرب مسلمان پرسید که هدفتان چیست ؟ او گفت : «لنخرج العباد من عباده العباد الی عباده الله» .هدفمان این است که‏ بندگان خدا را ، این مردمی که شما با حیله های رنگارنگ و بزور در زیر یوغ بار بردگی و بندگی خودتان کشیده‏اید ، از بندگی و بردگی شما خارج کنیم و بیرون‏ بیاوریم و آزادشان کنیم و بنده خدای متعال و بنده خالقشان بکنیم نه بنده‏ بشری مثل خودشان.

پس از پیامبر اکرم نیروهای اسلامی‌، در جنگ های داخلی به پیروزی هایی دست یافتند، اما ابوبکر، پس از آن که دو سال و اندی در منصب خلافت قرار داشت، درگذشت. پس از او، عمربن خطاب مدت ده سال خلافت کرد و در روزگار او، ارتش اسلامی‌ توانست نیروهای روم را به عقب رانده و سرزمین های شام، فلسطین، مصر و جزیره فرات را به دولت اسلام منضم کنند. آنان هم چنین بر امپراتوری ساسانی مسلط شدند و سرزمین اسلام، تا ارتفاعات میانی ایران گسترش یافت. در روزگار عثمان بن عفان نیز سرزمین های اسلامی‌ از شمال تا"ارمینیه"، از جنوب تا"سند"، از غرب تا "تونس" و از شرق تا رود جیحون" گسترش یافت. در دوره نخست حکومت امویان، قلمرو حکومت اسلامی‌، از غرب تا اقیانوس اطلس، از شرق تا اسپانیا و ترکستان گسترش یافت و در جنوب، "سند" نیز ضمیمه این قلمرو شد. در دوره عثمان‏ ، فرصت طلبان جای شخصیتهای مؤمن به اسلام و اهداف اسلامی را گرفتند ، طریدها وزیر شدند و کعب الاحبارها مشاور ، و اما ابوذرها و عمارها به‏ تبعیدگاه فرستاده شدند و یا در زیر لگد مچاله شدند .

 

غزوه احد:

غزوه احد در سال سوم هجرت به وقوع پيوست دراين نبرد ...تن از ياران رسول‌ خدا (ص) به شهادت رسيدند. اواخر رمضان سال سوم هجري قريش پس از يکسال تلاش و با هزينه بسيار سپاهي از سه هزار مرد جنگي براي حمله به مدينه تدارک ديده بود.«عباس بن ابيطالب» عموي پيامبر خبر را به ايشان رسانيد.قريش مي‌آمد تا انتقام کشتگان بدر را از مسلمين بگيرد و اهالي مدينه که امکاناتي اندک و سپاهي برابر با يک سوم سپاه مکه داشتند از هجوم آنان بيمناک شدند.رسول اکرم (ص) با ياران خود به مشورت نشست تا شيوه مقابله با سپاهي که به فرماندهي «ابوسفيان به حرب» به سوي آنها مي‌آمد را تعيين فرمايد.گروهي از جمله پيامبر(ص)، بزرگان صحابه و «عبدالله بن ابي» به اتخاذ موضع دفاعي در داخل شهر مدينه رأي دادند.

در احد چهارده شيرزن از بانوان مسلمين حضور داشتند که حضرت فاطمه (س) نخستين زني بود که خود را به احد رسانيد.از ميان اين بانوان «نسيبه بنت کعب» مادر عماره و همسر «غزيه بن عمرو» شمشير به دست گرفت و براي محافظت از جان رسول خدا (ص) بپا خاست و 13 زخم شمشير و نيزه بر بدن او نشست.در قرآن کريم 12 آيه در مورد وقايع اين جنگ و 9 آيه در تحليل علل شکست مسلمين و آموزش نظامي آنان آمده است.
(1)«ابوعامر راهب» که مسلمين او را فاسق مي‌ناميدند پس از هجرت پيامبر (ص) و يارانش به مدينه اين شهر را ترک گفته و به مکه رفت و با دشمنان حضرت هم‌پيمان شد.

 

 

 

 

 

غزوه بدر:

 

غزوه بدر نخستين مقابله لشگريان اسلام با سپاه اسلام در سال دوم هجرت به وقوع پيوست در اين نبرد .... تن از ياران رسول خدا (ص) به شهادت رسيدند.

كاروان تجاري قريش به رياست «ابوسفيان» پس از فروش اموال مهاجرين مكه و تهيه سرمايه، براي تجارت به شام رفت. سال دوم هجرت در ماه رمضان اين كاروان از كنار شهر «مدينه النبي» مي گذشت تا به شهر خود بازگردد. پيامبر (ص) به همراه 313 تن از مسلمين( 82 مهاجر و 231 نفر از انصار) در روز يكشنبه دوازدهم ماه رمضان در حالي كه دو اسب و هفتاد شتر داشتند، مدينه را با هدف تعقيب كاروان قريش ترك كردند.

 

غزوه خندق

يا احزاب در ماه شوال سال پنجم هجري در حومه مدينه به وقوع پيوست.در اين نبرد ...تن از ياران رسول اکرم (ص) به شهادت رسيدند. سران يهود مدينه به تلافي اخراج تيره‌هاي بني‌قينقاع و بني‌نظير توسط پيامبر از مدينه قريش را تحريک به نبرد با رسول خدا (ص) کردند.خبر آمادگي قريش براي جنگ و ائتلاف ايشان با ساير احزاب يهود و اعراب بدوي به پيامبر اکرم (ص) رسيد و ايشان براي تعيين شيوه مقابله با آنان با اصحاب خود به مشورت نشستند.طرح سلمان فارسي براي حفر خندق در اطراف شهر و دفاع از مدينه در پشت خندق به تصويب رسيد. ياران رسول‌الله (ص) سه هزار نفر بودند. سهم هر مسلمان در حفر خندق چهار ذرع بود. عرض خندق نه ذرع و عمق آن را هفت قاده ذرع ذکر کرده‌اند. طول خندق دوازده هزار ذرع بود.غروه خندق که در ماه شوال سال پنجم هجري به وقوع پيوست يکماه به طول انجاميد.2 واقعه مهم در طول اين جنگ به رخ داد که عبارت بودند از :

1-کشته شدن پهلوان عرب «عمرو بن عبدود» به دست اميرالمؤمنين (ع) که رسول اکرم (ص) در مورد اين حماسه فرمودند:«ارزش ضربت شمشير علي (ع) در نبرد خندق از عبادت جن و انس بيشتر است».
2-در گرفتن طوفاني سهمگين و ورود جبهه‌اي از هواي سرد که مشرکان را به شرايطي سخت مبتلا کرده و سرانجام آنان را ناچار به ترک حومه مدينه ساخت. در پايان اين غزوه مسلمانان از حالت تدافعي به حالت تهاجمي عليه مشرکان درآمده و ابتکار عمل را در جنگهاي بعدي به دست گرفتند و رسول اکرم (ص) فرمودند:«از اين پس اين ماييم که تصميم مي‌گيريم با آنها نبرد کنيم ، نه آنها».

.

به تیغم گر کشد دستش نگیرم                  وگر تیرم زند منت بذیرم

کمان ابرویت را گو بزن تیغ                       که بیش دست و بازویت بمیرم

عدالت و برقراری امنیت بدون قدرت نظامی ممکن نیست مثل اینکه بگیم کشوری اصلا ارتش یا بلیس برای برقراری امنیت نداشته باشه

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه سی ام شهریور 1390 و ساعت 3:0 |
یکی از خوانندها ادعا کرد که بیشتر مشکلات کشور  به خاطر آمیختگی دین با سیاست هست و انقلاب فرانسه رو که باعث بیشرفت صنعتی علمی و اقتصادی اروبا شد رو با انقلاب اسلامی ایران مقایسه کرد که باعث بسرفت ایران شد

سالها بیش   من مورد منشا بیماری ایدز تحقیق می کردم و فهمیدم که  اولین مورد ایدز در کشور آفریقا تشخیص داده شد اما این بیماری چطور سر از ایران در آورد؟

وقتی امشب دقیق تر این مسئله رو دنبال کردم و تاریخ ایدز رو به زبان انگلیسی تو اینترنت تو سایت های خارجی سرچ کردم نتیجه اینطور شد

منشا بیماری از آفریقا بود بیماری بود که از میمون ها به بومیان افریقایی که با میمون ها سروکار داشتند منتقل شده بود

البته من خیلی سال قبل یه مستند خارجی دیدم که یه نظریه داده بود که ایدز یه ویروس آزمایشگاهی بود که دانشمندان کشورهای غربی بیشرفته تحت شرایط ازمایشگاهی از جهش ژنتیکی ویروس سرماخوردهگی به وجود آوردند و بر روی میمونها ی افریقایی آزمایش کردند و بعد این بیماری به ساکنین افریقا منتقل شد البته هنوز ای نظریه کامل ثابت نشده

که استعمارگران اروبایی به خصوص فرانسوی باعث اشاعه ایدز اول در آفریقا شدند از طریق واکسیناسیون غیر بهداشتی و به برده گی گرفتن بومیان آفریقایی و استفاده از اونها برای نیروی کار از طرفی فرهنگ کشورهای استعماری که مبتنی بر بی بند و باری جنسی بود بر فرهنگ قبیله ای  مردم بومی  افریقا که مبتنی بر سلامت جنسی و محدویت های جنسی از طریق ازدواج بود تاثیر گذاشت باعث ورود آزادی های جنسی به این جامعه و اشاعه بیشتر ایدز شد

بعد این بیماری ایدز با  مهاجرت استعمارگران به قاره آمریکا  از هایتی سر در آورد و بعد  اولین بار در یه گروه همجنس باز در کشور آمریکا مشاهده شد و بعد سر از کشورهای بیشرفته اروبایی در آورد

و از اروبا در قالب فرآورده های خونی وارداتی از اروبا  ایران سفر کرد 

این فقط یه نتیجه از نتایج جدایی دین از سیاست و بیشرفته شدن اروبا با انقلاب صنعتی هست

دست فرانسوی ها درد نکنه با این همه خدمتی که به بشریت و به خصوص ایران کردند حتما جاشون تو بهشت هست

منبع سایت ویکی بدیا

و fohn.net/history-of-aids/

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در شنبه بیست و ششم شهریور 1390 و ساعت 2:29 |

بحث آزاد ديني و علمي در فرهنگ شيعي امام جعفر صادق (ع)

منبع كتاب مغز متفكر جهان تشيع  انتشارات دانشگاه استراسبورگ فرانسه

فرهنگي كه امام جعفر صادق (ع) براي مذهب شيعه به وجود آورد نسبت به فرهنگ هاي مذهبي آن موقع يك مزيت داشت و آن آزادي بحث در آن فرهنگ بود

در طول قرون وسطي فرهنگ مذهبي كاتوليك مدت هزار سال  در ركود بود

فرهنگ شيعي نه فقط خود وسعت يافت بلكه سرمشقي شد براي ساير فرقه هاي اسلامي كه آنها هم قائل به آزادي در مباحثات بشوند

در مكتب علمي اسكندريه كه تا قرن هفتم ميلادي بود و وبعد از تهاجم اعراب به مصر از بين رفت راجع به فلسفه به طور آزاد بحث مي كردند نه راجع به مذهب

آزادي بحث در مسائل مذهبي از زماني شروع شد كه امام صادق فرهنگي شيعي را به وجود آورد در آن فرهنگ مباحث مذهبي وارد مباحث علمي شد و با آن يكي گرديدو در قرون بعد به جايي رسيد كه دانشمندان مذهب شيعه آن مذهب را با قوانين علمي به ثبوت رسانيدند

اين ابتكار از مذهب شيعه به بعضي از مذاهب ديگر راه يافت و آنها نيز در صدد برآمدند كه بر حق بودن مذهب خويش را با دلايل علمي به ثبوت برسانند . همه مي دانند كه در اغاز هيچ ديني دليلي علمي براي اثبات آن به وجد نيامده بود دين اسلام هم وقتي آمد مثل دين مسيح و دين موسي بدون اتكا به دلايل علمي بود

امروز هم كه سي قرن از آمدن دين موسي و بيست قرن از آمدن مسيح و چهارده قرن از آمدن اسلام مي گذرد عده اي زياد از اهل نظر عقيده دارند كه دين با استدلال سرو كاري نيست و دين چيزي است كه با قلب و احساس سرو كار دارد نه با علم.

در مدارس مذهبي مسيحي به خصوص كاتوليك تنها درس مذهبي فقه مسيحي و حقوق تدريس مي شد

علوم فيزيك شيمي نجوم حساب هندسه طب مكانيك در مدارس مذهبي مسيحي در سراسر قرون وسطي تدريس نمي گرديد و فلسفه هم تدريس نمي شد براي اينكه تدريس فلسفه را در مدارس مذهبي زيان بخش مي دانستند

امام جعفر صادق (ع) خود علوم نامبرده در بالا را تدريس مي كرد و از تدريس فلسفههم خودداري نمي كرد

فلسفه اي كه امام صاق ع تدريس نمود عبارت بود از اطلاعات فلسفي كلاسيك به آن اندازه كه تا آن موقع به مدينه رسيده بود

محضر درس امام جعفر صادق (ع) يك جلسه آزاد بود كه در آن هر شاگرد مي توانست به استاد ايراد بگيرد و اگر بتواند نظريه اش را رد كند امام جعفر صادق نظريهاش را به شاگردان تحميل نمي كرد و آنها را آزاد مي گذاشت كه نظريه استاد را ببذيرند يا نه

آنچه  سبب مي شد كه شاگردان نظريه او را ببذيرند قدرت تاثير درس بود

در س امام جعفر صادق (ع) براي شاگردان عوايد مادي نداشت حتي تا مدتي در خارج شهر مدينه اگر كسي خود را از مريدان امام معرفي مي كرد ممكن بود از طف حكام اموي كه به شيعيان به چشم دشمن نگاه مي كردند ورد تحديد قرار گيرد گرچه شيعيان در آن روزگار قدرت مالي و حكومتي نداشتند

اولين حكومت شيعي در حوزه اسلام حكومت آل بويه ايراني بود گرچه ال بويه براي توسعه فرهنگ شيعه اقدام كردند اما نه به اجبار بلكه با استفاده از فرهنگ شيعه كه وقايع كربلا بخشي از آن بود

اما حكومت هاي اهل تسنن قلمرو اسلام همواره با روز و ظلم و تحديد و تفتيش عقايد ساير مذاهب به خصوص شيعه را با خشونت سركوب مي كردند  اما با همه اين تحديد ها و مذهب شيعه در منطقه گسترش يافت با وجودي كه بيشرفتش سريع نبود اما به دليل فرهنگ قوي وبسيط توانست صدها سال مقابل خصومت خلفا و حكامي كه دشمن شيعه بودند مقاومت كند بدون اينكه قدرت حكومت داشته باشد داراي بيشتوانه مادي باشد

 

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 و ساعت 23:44 |

بخشی از وصیت نامه امام خمینی درباره جدا نبودن دین از سیاست

 

ب - از توطئه های مهمی كه در قرن اخیر، خصوصا در دهه های معاصر، و بویژه پس از پیروزی انقلاب آشكارا به چشم می خورد، تبلیغات دامنه دار با ابعاد مختلف برای مایوس نمودن ملتها و خصوص ملت فداكار ایران از اسلام است .

گاهی ناشیانه و با صراحت به اینكه احكام اسلام كه 1400 سال قبل وضع شده است نمی تواند در عصر حاضر كشورها را اداره كند،

یا آنكه اسلام یك دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است ،

و در عصر حاضرنمی شود كشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن كناره گیرند، و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز به گونه طرفداری از قداست اسلام كه اسلام و دیگر ادیان الهی سر و كار دارند با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر ازمقامات دنیایی و دعوت به ترك دنیا و اشتغال به عبادات و اذكار و ادعیه كه انسان را به خدای تعالی نزدیك و از دنیا دور می كند، و حكومت و سیاست وسررشته داری برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است ، چه اینها تمام برای تعمیر دنیا است و آن مخالف مسلك انبیای عظام است !

و مع الاسف تبلیغ به وجه دوم در بعض از روحانیان و متدینان بیخبر از اسلام تاثیر گذاشته كه حتی دخالت در حكومت و سیاست را به مثابه یك گناه و فسق می دانستند و شایدبعضی بدانند! و این فاجعه بزرگی است كه اسلام مبتلای به آن بود.

گروه اول كه باید گفت از حكومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند یاغرضمندانه خود را به بی اطلاعی می زنند. زیرا اجرای قوانین بر معیار قسط وعدل و جلوگیری از ستمگری و حكومت جائرانه و بسط عدالت فردی واجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع كجرویها، و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودكفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استعباد، و حدود وقصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یك جامعه ، و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها ازاین قبیل ، چیزهایی نیست كه با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی كهنه شود.

این دعوی به مثابه آن است كه گفته شود قواعد عقلی و ریاضی درقرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود. اگر در صدر خلقت ، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل بایدجلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش كهنه شده ! و ادعای آنكه اسلام با نوآوردها مخالف است - همان سان كه محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت كه اینان می خواهند با چهارپایان در این عصر سفر كنند - یك اتهام ابلهانه بیش نیست . زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات وابتكارات و صنعتهای پیشرفته كه در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نكرده و نخواهد كرد بلكه علم وصنعت مورد تاكید اسلام و قرآن مجید است . و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است كه بعضی روشنفكران حرفه ای می گویند كه آزادی در تمام منكرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل ، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان وعقلا با آن مخالفند گرچه غرب و شرقزدگان به تقلید كوركورانه آن را ترویج می كنند.

و اما طایفه دوم كه نقشه موذیانه دارند و اسلام را از حكومت و سیاست جدامی دانند. باید به این نادانان گفت كه قرآن كریم و سنت رسول الله - صلی الله علیه و آله - آنقدر كه در حكومت و سیاست احكام دارند در سایر چیزها ندارند؛بلكه بسیار از احكام عبادی اسلام ، عبادی - سیاسی است كه غفلت از آنها این مصیبتها را به بار آورده . پیغمبر اسلام "ص " تشكیل حكومت داد مثل سایر حكومتهای جهان لكن با انگیزه بسط عدالت اجتماعی . و خلفای اول اسلامی حكومتهای وسیع داشته اند و حكومت علی بن ابیطالب - علیه السلام - نیز با همان انگیزه ، به طور وسیعتر و گسترده تر از واضحات تاریخ است . و پس از آن بتدریج حكومت به اسم اسلام بوده ؛ و اكنون نیز مدعیان حكومت اسلامی به پیروی از اسلام و رسول اكرم - صلی الله علیه و آله - بسیارند.

اینجانب در این وصیتنامه با اشاره می گذرم ، ولی امید آن دارم كه نویسندگان و جامعه شناسان و تاریخ نویسان ، مسلمانان را از این اشتباه بیرون آورند. و آنچه گفته شده و می شود كه انبیا - علیهم السلام - به معنویات كار دارند و حكومت وسررشته داری دنیایی مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز می كردندو ما نیز باید چنین كنیم ، اشتباه تاسف آوری است كه نتایج آن به تباهی كشیدن ملتهای اسلامی و باز كردن راه برای استعمارگران خونخوار است ، زیرا آنچه مردود است حكومتهای شیطانی و دیكتاتوری و ستمگری است كه برای سلطه جویی و انگیزه های منحرف و دنیایی كه از آن تحذیر نموده اند؛جمع آوری ثروت و مال و قدرت طلبی و طاغوت گرایی است و بالاخره دنیایی است كه انسان را از حق تعالی غافل كند. و اما حكومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامه عدالت اجتماعی ، همان است كه مثل سلیمان بن داوود و پیامبر عظیم الشان اسلام - صلی الله علیه و آله - و اوصیای بزرگوارش برای آن كوشش می كردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامه آن از والاترین عبادات است ، چنانچه سیاست سالم كه در این حكومتها بوده از امور لازمه است . بایدملت بیدار و هوشیار ایران با دید اسلامی این توطئه ها را خنثی نمایند. وگویندگان و نویسندگان متعهد به كمك ملت برخیزند و دست شیاطین توطئه گر راقطع نمایند.

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 و ساعت 2:9 |
مخفی ماندن مزار حضرت علی (ع) تا صد سال

 

روشن است كه عوامل و حوادث گوناگونی موجب عداوت و كینه توزی نسبت به حضرت علی‏علیه‏السلام شده است؛ از آن جمله:


1 - امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام همیشه به حق عمل می‏كرد و عمل به حق در كام بیشتر مردم تلخ بود.
2 - كشتن بسیاری از سران كفر در زمان پیامبر، از قریش و یهودیان و...
3 - جنگ جمل كه برنامه ریزی اصلی آن با عایشه بود.
4 - جنگ صفین كه با معاویه و لشكر او انجام شد.
5 - ماجرای پذیرش حكمیت.
6 - جنگ نهروان كه با خوارج صورت گرفت.

 
ناگفته نماند كه منشأ و بهانه این وقایع در زمان حكومت حضرت علی‏علیه‏السلام و دشمنی‏ها با او، قتل عثمان بود؛ خوارج نهروان جنگ با حضرت علی‏علیه‏السلام را عبادت می‏دانستند و سب و دشمنی حضرت و كشتن كسانی را كه منسوب و یا وابسته به امام بودند، در سرلوحه برنامه‏های آنان قرار داشت، چنان كه عبدالله بن خبّاب بن ارت را كه از اصحاب حضرت بود، با همسرش به شهادت رساندند.


دشمنی‏ها از سوی آنان ادامه یافت تا این كه عبدالرحمان بن ملجم حضرت علی‏علیه‏السلام را به شهادت رساند، پس از مراسم تشییع و تدفین، ابن ملجم را برای اجرای قصاص به حضور امام مجتبی‏علیه‏السلام آوردند، به حضرت عرض كرد: می‏خواهم در گوش شما آهسته چیزی بگویم؛ امام حسن‏علیه‏السلام پیشنهاد او را رد كرده و فرمود: می‏خواهد گوش مرا به دندان بگیرد؛ ابن ملجم گفت: به خدا قسم! اگر می‏گذاشت گوشش را جدا می‏كردم.


براساس این مسئله توجه به دو نكته ضروری است:
الف) هرگاه قاتل در بند و كسی كه در انتظار كشته شدن به سر می‏برد، این گونه دشمنی خود را اظهار كند، چگونه خواهند بود كسانی كه هیچ منعی برای دشمنی نداشته باشند؟


ب)هر گاه خوارج كه هیچ قدرت حكومتی و غیر آن را در اختیار نداشتند، این گونه دشمنی خود را ابراز كنند، چگونه خواهد بود افكار یاران معاویه و خاندان بنی امیه، در حالی كه حكومت در اختیار آنان بود؟ از اطراف هدایا به سوی آنان سرازیر می‏شد، آنان مبالغه در محو آثار [ آل محمدصلی الله وعلیه وآله ] را از اعظم قربات می‏دانستند.{ سید عبدالكریم بن طاووس، فرحة الغری، منشورات الشریف الرضی، قم، ص 17 - 19. }


روشن است كه انواع دشمنی‏ها با حضرت و یاران او با شهادت حضرت به پایان نرسید. صفحات تاریخ مملو از این قبیل عداوت‏ها است. لعن و سب حضرت علی و امام حسن و امام حسین‏علیهم‏السلام در قنوت نماز و تحت تعقیب قرار دادن اصحاب حضرت همانند میثم تمار و رشید هجری و جویریة بن مسهر توسط معاویه، نیز لعن امام‏علیه‏السلام در منابر و خطبه‏های نماز جمعه، و انواع اهانت‏ها به حضرت، بخشی از این دشمنی‏ها است. {همان، ص 23 - 25.}


مجموعه این عوامل سبب شد كه حضرت علی‏علیه‏السلام وصیت كند كه مخفیانه او را دفن كرده و قبر مطهرش را پنهان كند.


برخی از مورخان و سیره نگاران در این زمینه آورده‏اند:


1- اختفای قبر حضرت برای همگان نبوده، بلكه مقصود مخفی بودن آن از دشمنان و نا اهلان بوده است از محمد بن سائب كلبی درباره علت این امر سؤال شد، در پاسخ گفت: از ترس خوارج و دیگران. {همان، ص 123 - 124.}
2- مجلسی هم علت اختفای قبر حضرت را ترس از خوارج و منافقان می‏داند.
{ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 42، ص 338.}


3- در عبارت دیگری آورده است: غرض حضرت از وصیت به مخفی بودن قبر این بوده است كه بنی‏امیه محل قبر را ندانند، چرا كه اگر می‏دانستند قبر مطهرش كجا است، جنازه را بیرون می‏آورده و آتش می‏زدند، همان گونه كه با جنازه زید بن علی بن الحسین‏علیهم‏السلام چنین كردند. بنابراین احتمال اهانت به جنازه امیرالمؤمنان‏علیه‏السلام وجود داشت.{ همان، ص 392.}


4- هتك حرمت به ساحت حضرت، بسیار جدی بود.


برخی از عالمان تصریح كرده‏اند: چون حضرت علی‏علیه‏السلام نسبت به دشمنی‏های بنی امیه آگاهی داشتند، به اختفای قبر خود وصیت فرمودند.
قطب الدین الراوندی، الخرائج و الجرائح، ج ، مؤسسة الامام المهدی، قم، 1409 ه' ، ج 1، ص 234؛ مفید، الارشاد، ج 1، ص 10؛ الطبرسی، تاج الموالید (مجموعه نفیسه) نشر مكتبة آیة الله العظمی مرعشی نجفی، ص 93.
با انقراض دولت بنی‏امیه به مرور زمان از دشمنی‏ها نسبت به حضرت كاسته شد، به نحوی كه امام صادق‏علیه‏السلام در دوران بنی‏عباس مانع اختفا را برطرف دانسته و با زیارت قبر حضرت، مردم را به آن راهنمایی كردند.

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 و ساعت 1:2 |
می خوام از مظلومیت شیعه بنویسم

در کتاب

 

زندگانی امام علی الهادی علیه السلام

نوشته : باقر شریف القرشی

 

زندگانى امام على الهادى عليه السلام
نويسنده : باقر شريف قرشى

در مورد ظلم خلفای عباسی و مظلومیت شیعه اینطور نوشته شده

ويرانى بارگاه امام حسين (ع )

يكى ديگر از مصائب هولناك آن زمان كه مسلمانان را در اندوه و ماتم فرو برد دستور متوكل به ويران كردن سمبل كرامت و آزادگى و مظهر افتخار بشريت و نمونه مجسم تمامى فضائل انسانى يعنى قبر امام حسين - عليه السلام - بود.

متوكل از اينكه مردم از هر سو قصد مرقد ريحانه رسول اللّه و آقاى جوانان بهشت و سيدالشهداء حسين بن على - عليه السلام - را مى كنند و آنجا را كعبه آمال خود مى دانند، آتش مى گرفت و خونش به جوش مى آمد و به خود مى پيچيد زيرا در همان زمان مى ديد كه قبرهاى پدرانش به زباله دان و مسكن حيوانات وحشى بدل شده و مردم از آنجا مى رمند در نتيجه استخوان هاى اجدادش در بيابان هاى هول انگيز و بى آب و علف دستخوش بادهاى شمال است و گوياى خاموشى جنايات آنان مى باشد. اين مقايسه به اضافه ماجراى زير كه سبب مستقيم و متمم علت بود او را برانگيخت تا مرقد حضرت را ويران سازد.

يكى از زنان خواننده كنيزان خود را قبل از خلافت متوكل نزد او مى فرستاد تا هنگام مى خوارى براى او بخوانند و خنياگرى كنند. پس از اينكه متوكل به خلافت رسيد پيكى نزد آن زن فرستاد تا خواننده اى را براى سرگرمى به دربار بفرستد ليكن خبر آوردند كه آن زن به سفر رفته است . او كه به زيارت كربلا رفته بود از قضيه با خبر شد و فورا خود را به بغداد رسانده و يكى از كنيزكان را كه مورد توجه متوكل بود نزدش فرستاد.
 
خليفه از او پرسيد: كجا بوديد؟ و او پاسخ داد: بانويم به حج رفته و ما را با خود برده بود.
 
 متوكل از اينكه در ماه شعبان كسى قصد حج كند شگفت زده پرسيد: ((در ماه شعبان قصد كجا كرده بوديد؟)).
 
كنيزك پاسخ داد: ((قصد زيارت قبر امام حسين كرده بوديم )).

اين پاسخ پر كاهى بود كه كمر او را شكست و قطره آبى بود كه كاسه صبرش را لبريز كرد و با خشم و كينه دستور داد ارباب كنيزك را زندانى و همه اموالش را مصادره كنند.
(688) و به كارگران گفت كه قبر امام را ويران سازند.
 
كارگران مسلمان از انجام خواسته او و بى حرمتى به بارگاه حضرت بشدت خوددارى كردند و زير بار اين جنايت نرفتند. ناچار متوكل از يهوديان و در راءسشان ((ديزج )) خواست تا مقصود او را برآورند و آنان اطاعت كردند.
 
 ابن رومى در قصيده سابق الذكر به همين نكته اشاره كرده مى گويد:
(( و لم تقنعوا حتّى استثارت قبورهم
كلا بكم منها بهيم و ديزج )) (689)
((به اين همه جنايت اكتفا نكرديد تا آنكه از سگانى مانند ((بهيم )) و ((ديزج )) خواستيد كه قبور آنان را ويران كنند)).

يهوديان و پليدان در انجام خواسته متوكل به سال 237 ه -
(690) قبر امام و هر چه اطراف آن بود ويران كرده و حدود دويست جريب پيرامون آنجا را شخم زده و آب را بر آن رها كردند (691) ليكن آب گرداگرد محل قبر امام متوقف شد و آنجا همچنان خشك ماند و از آن پس آن موضع ((حائر)) (692) ناميده شد.

از مرقد امام بوى خوشى متصاعد گشت كه مردم مانند آن را هرگز نبوييده بودند
(693) اين عطر شرف و كرامت انسانى بود كه فضا را معطر مى ساخت .

جواهرى شاعر متعهد در اين مورد مى گويد:
(( شممت ثراك فهب النسيم
نسيم الكرامة من بلقع )) (694)
((خاك قبرت را مى بويم نسيمى مى وزد و عطر كرامت را در صحرا مى پراكند)).

پس از ماجرا، اعرابى به زيارت حضرت مشرف شد و براى يافتن قبر امام از خاك مشتى بر مى گرفت و مى بوييد و آن را به زمين ريخته مشتى ديگر بر مى گرفت و همچنان پيش مى رفت تا آنكه در آخرين قبضه خاك بر گرفته از زمين بوى دلاويزى به مشامش خورد و امام را مخاطب ساخته گفت :
((پدر و مادرم به فدايت چه خوشبويى تو! و چه عطرآميز است قبر و تربت تو!)).
سپس اين بيت را سرود:
(( ارادوا ليخفوا قبره عن وليه
و طيب تراب القبر دل على القبر )) (695)
((دشمن مى خواست قبرش را از دوستان پنهان كند ليكن بوى خوش خاك قبر راهنماى قبر بود)).
متوكل مى خواست قبر امام ما را محو كند و آثارش را بزدايد ليكن تلاشش نافرجام و كوشش تباه ماند و بارگاه سيدالشهدا همواره برفراز اعصار و قرون استوار ماند و مورد احترام تمامى بشريت با هر ديدگاه و اعتقاداتى قرار گرفت و ميليون ها تن به زيارت مرقد پاكش رفته و مى روند. جواهرى در قصيده زيبايش مى گويد:
(( تعاليت من مفزع للحتوف
و بورك قبرك من مفزع
تلوذ الدهور فمن سجد
على جانبيه و من ركع )) (696)
((تو بالاتر از مرگ و هراس آن قرار گرفتى و مرقدت نيز از هر بيم و ترسى در امان است ، روزگار درازى است كه هر راكع و ساجد و حق پرستى را پناه مى دهى و هراسشان را برطرف مى كنى )).

عباس محمود عقاد نويسنده مصرى در اين باره مى گويد:
((مرقد امام حسين امروزه جايگاهى است كه همه فرق مسلمين چه موافق و چه مخالف به زيارتش مى روند و شايسته آنست كه هر انسانى بدان جايگاه مقدس رود؛ زيرا آنجا رمز و مظهر ارزشمندترين و والاترين چيزى است كه قوام انسانيت است و بشر را از حيوانات ديگر جدا مى كند و سمبل مقدس ترين ارزش هاى انسانى بشمار مى رود. گنبد نيلگون آسمان بر مكانى مطهرتر از اين مكان كه معنى شهادت و ياد شهيدان را زنده نگهداشته تاكنون سايه نيفكنده است و شهيد ديگرى را چنين معزّز نداشته است ...)).
(697)

منع مسلمانان از زيارت امام حسين (ع )
متوكل رسما زيارت امام حسين را ممنوع كرد و با ايجاد پاسگاه ها و مراكز نگهبانى و كنترل به جلوگيرى از زيارت حضرت و تعقيب زائران و مجازات هاى هولناك مانند: كشتن ، دار زدن ، قطع دست و پا و ديگر انواع شكنجه ها پرداخت ليكن با اين همه مسلمانان تمام مخاطرات را به جان خريده عزم زيارت سبط پيامبر خود كردند و در آنجا جمعيت انبوهى فراهم شد. اين خبر به متوكل رسيد و او يكى از فرماندهان خود را همراه لشكرى جرّار بدان ناحيه گسيل داشت تا مانع زيارت آنان گردد.

مردم ناحيه سواد (كوفه و اطراف آن ) بر فرمانده شوريدند و با صراحت گفتند: اگر همه ما را بكشى دست از زيارت حضرت بر نخواهيم داشت . فرمانده ماجرا را براى متوكل نوشت و او نيز ناچار شد دستور دهد مزاحم مردم نشوند.

در سال 247 ه - به متوكل خبر دادند كه مسلمانان بى شمارى به زيارت حضرت مى شتابند و در مرقد امام جمع مى شوند. او نيز سپاهى گران به سوى آنان فرستاد و دستور داد جارچى به بانگ بلند از طرف متوكل بگويد كه : ((خودم را از هر كه قبر امام حسين را زيارت كند برى الذمه كردم و خونش به گردن خودش است )).
(698) و شيوه هاى جديدى مانند: قتل ، حبس و اخذ ماليات هاى سنگين بكار بست ليكن از كار خود طرفى نبست و مسلمانان با طيب خاطر از جان و مال خود مى گذشتند تا به زيارت ريحانه رسول خدا سيدالشهداء - عليه السلام - بروند.
بدگويى از متوكل
مسلمانان بشدت سياست هاى متوكل را تخطئه كرده به نكوهش و بدگويى او پرداختند و در مجالس و محافل او را ناسزا گفتند و حتّى بر ديوارها و مساجد و خيابان هاى بغداد شعارها و شعرهايى عليه او نوشته شد. شعرهايى در نكوهش او دهان به دهان مى گشت و مردم آنها را به خاطر مى سپردند. شعر زير كه گوينده آن از ترس مجازات ، خود را معرفى نكرد و احتمالا ابن سكّيت يا بسامى (699) بود زبان حال مردم آن روزگار مى باشد:
(( تاللّه ان كانت امية قداتت
قتل ابن بنت نبيها مظلوما... )) (700)
((به خدا سوگند اگر بنى اميه فرزند دخت پيامبر اكرم را مظلومانه به شهادت رساندند برادران آنها (بنى عباس ) نيز مانند همان جنايت را مرتكب شدند و قبر امام را ويران كردند گويا از اينكه نتوانستند با امويان در جنايتشان شريك باشند افسوس مى خورند لذا به دنبال استخوان هاى پوسيده او هستند تا نصيبى نيز برده باشند)).
حقيقت امر آنست كه عباسيان روى بنى اميه را سفيد كردند و با علويان رفتارى كردند كه هرگز از بنى اميه سر نزده بود. امويان با همه قساوت و سنگدلى از خيلى از ملوك و خليفه هاى عباسى با شرف تر و انسان تر بودند و بعضى از آنان فضائلى داشتند كه مؤ سس عباسيان يعنى سفّاح و منصور از آنها بويى نبرده بودند. اين را امام صادق - عليه السلام - به تصريح مى گويد و عباسيان را وحشى تر از امويان معرفى مى كند. (شعر زير به خوبى نظر مردم آن روزگار را در اين باره نشان مى دهد:
(( يا ليت ظلم بنى مروان قد رجعت
و يا ليت عدل بنى عباس فى النار ))
اى كاش ستم امويان باز مى گشت و عدالت ! عباسيان به جهنم مى رفت ).
+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 و ساعت 0:0 |
شیعه را متهم به شرک می کنند به جرم محبت اهل بیت

روزی حضرت زینب (س) وقتی خردسال بود از بدرش علی (ع) سوال کرد

پدر آیا مرا و حسن و حسین را دوست دارید؟

  حضرت علی (ع) جواب داد  مگر می شود شما را  دوست نداشته باشم؟

بعد  زینب سوال کرد آیا خدا را دوست داری؟

 علی باسخ داد مگر می شود خدا را دوست نداشت

زینب سوال کرد در یک قلب مگر می شود هم جای خدا باشد هم جای ما؟

حضرت علی (ع) فرمود دخترم من تو را به خاطر خدا و برای رضای خدا دوست دارم چون خدا دستور داده و محبت تو جزئی از محبت و عشق به خداست

 

خدا وقتی آدم رو خلق کرد به همه موجودات عالم دستور داد که بر آدم سجده کنند همه سجده کردند به جز ابلیس

ابلیس  به مقام آدم حسادت کرد و از دستور خداوند سرپیچی کرد

ابلیس ظاهرا هیچ گاه به خدا شرک نورزید اما با فرمان نبردن از خدا و حسادت کردن به آدم از هوای نفس خویش اطاعت کرد و از عرش خدا رانده شد

 

------------------------------------------------------------------------------

در ادامه ابیاتی از حافظ رو نقل می کنم که در مورد اهل بیت حضرت رسول (ص) گفته  

در مذهب ما کلام حق نادعلی است

طاعت که قبول افتد یادعلی است

از جمله آفرینش کون و مکان

مقصود خدا علی و اولاد علی است

 مردی ز کننده در خیبر پرس

اسرار کرم ز خواجه قنبر پرس

گر طالب فیض حق به صدقی حافظ

سرچشمه آن ز ساقی کوثر پرس

حافظ اگر قدم زني در ره خواندان به صدق

                    بدرقه رهت شود همت شهنه نجف

بهشت عدن اگر خواهي بيا با ما به ميخانه 

         كه از پاي خمت روزي به حوض كوثر اندازيم

راهم مزن به وصف زلال خضر كه من 

                          از جام شاه جرعه كش حوض كوثرم

مرا عهدست با جانان كه تا جان در بدن دارم

          هوا دارن كويش را چو جان خويشتن دارم

گرم صد لشكر از خوبان به قصد دل كمين سازند 

      بحمدالله و المنه بتي لشكر شكن دارم

با صبا در چمن لاله سحر مي گفتم  

                        كه شهيدان كه اند اين خونين كفنان

نماز شام  غريبان چو كرد آغازم  

                          به مويه هاي غريبانه قصه بردازم

عمريست تا من در طلب هر روز گامي مي زنم  

     دست شفاعت هر زمان در نيكنامي مي زنم

از دست غيبت تو شكايت نمي كنم   

                 تا نيست غيبتي نبود لذت حضور

اي رخت چون خلد و لعلت سلسبيل     سلبيلت كرده جان و دل سبيل

سبز پوشان خطت بر گرد شمع           همچو مورانند گرد سلسبيل

 

حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد

     كام دشوار به دست آوري از خودكامي

 

مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد

    قضاي آسمانست اين و ديگرگون نخواهد شد

 

بر آستانه تسليم سر بنه حافظ

    كه گر ستيزه كني روزگار بستيزد

 

کجاست صوفی دجال ملحد شکل

بگو بسوز که مهدی دین پناه آمد 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در یکشنبه بیستم شهریور 1390 و ساعت 2:21 |

تحسين و نام نيك كوروش در قرآن و تورات

 

يه خواننده اي اينطور سوال كرد كه چرا از كوروش در كنار ساير آزادمردان نام نبردم به اين دليل كه اشاره اي در دين اسلام به اين بادشاه دادگر نشد

درجواب اين خواننده كه هيچي از اسلام نمي دونه بايد بگم باز هم در مورد اسلام دچار توهم شديد  شده

از كوروش كبير در قرآن كريم و احاديث ائمه با عنوان ذوالقرنين ياد شده

و بيان شده كه بادشاه خدابرست دادگري بوده كه قلمرو وسيعي داشته و نعمت هاي فراواني از جمله دانش و خرد و ثروت و منابع طبيعي برخوردار بوده و از قدرتش در جهت دفاع از حقوق ستمديدگان  و جنگيدن با ستمگران استفاده مي كرده

البته نام اين بادشاه ايراني در تورات هم آمده  و به نيكي از او ياد شده

علت نزول آيات سوره كهف در مورد ذوالقرنين اين بوده كه يهوديان براي اينكه از صحت ادعاي حضرت محمد (ص) در باره نبوت و نزول وحي اگاهي بيدا كنند بيامبر اسلام در مورد ذوالقرنين از او سوال كردند

و اين آيات نازل شد

 

داستان ذوالقرنین در قرآن در سوره کهف به این شرح آمده است:

و از تو در باره ذوالقرنين مى‏پرسند بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند (83)
ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيله‏اى بدو بخشيديم (84)
تا راهى را دنبال كرد (85)
تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد به نظرش آمد كه [خورشيد] در چشمه‏اى گل‏آلود و سياه غروب مى‏كند و نزديك آن طايفه‏اى را يافت فرموديم اى ذوالقرنين [اختيار با توست] يا عذاب مى‏كنى يا در ميانشان [روش] نيكويى پيش مى‏گيرى (86)
گفت اما هر كه ستم ورزد عذابش خواهيم كرد سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مى‏شود آنگاه او را عذابى سخت‏خواهد كرد (87)
و اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند پاداشى [هر چه] نيكوتر خواهد داشت و به فرمان خود او را به كارى آسان واخواهيم داشت (88)
سپس راهى [ديگر] را دنبال كرد (89)
تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد [خورشيد] را [چنين] يافت كه بر قومى طلوع مى‏كرد كه براى ايشان در برابر آن پوششى قرار نداده بوديم (90)
اين چنين [مى‏رفت] و قطعا به خبرى كه پيش او بود احاطه داشتيم (91)
باز راهى را دنبال نمود (92)
تا وقتى به ميان دو سد رسيد در برابر آن دو [سد] طايفه‏اى را يافت كه نمى‏توانستند هيچ زبانى را بفهمند (93)
گفتند اى ذوالقرنين ياجوج و ماجوج سخت در زمين فساد مى‏كنند آيا [ممكن است] مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدى قرار دهى (94)
گفت آنچه پروردگارم به من در آن تمكن داده [از كمك مالى شما] بهتر است مرا با نيرويى [انسانى] يارى كنيد [تا] ميان شما و آنها سدى استوار قرار دهم (95)
براى من قطعات آهن بياوريد تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد گفت بدميد تا وقتى كه آن [قطعات] را آتش گردانيد گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم (96)
[در نتيجه اقوام وحشى] نتوانستند از آن [مانع] بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند (97)
گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و[لى] چون وعده پروردگارم فرا رسد آن [سد] را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است (98)

 

برای مطالعه بیشتر  ذوالقرنین را سرچ کنید

 

1.     مولانا ابوالكلام آزاد، مفسر بزرگ قرآن و وزیر فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسیر مجمع‌البیان

2.     ترجمه تفسیر سوره کهف از باستانی پاریزی

3.     علامه طباطبایی در تفسیر المیزان

4.     آیت‌الله ناصر مكارم شیرازی و ده نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسیر نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتیانی، حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی)

5.     تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن

6.     آیت الله میر محمد کریم علوی در تفسیر کشف الحقایق (با ترجمه عبدالمجید صادق نوبری )

7.     حجت الاسلام سید نورالدین ابطحی در کتاب ایرانیان در قرآن و روایات

8.     علی شریعتی در کتاب بازشناسی هویت ایرانی اسلامی

9.     صدر بلاغی در قصص قرآن

10. جلال رفیع در کتاب بهشت شداد

11. دکتر فاروق صفی زاده در کتاب از کورش هخامنشی تا محمد خاتمی

12. منوچهر خدایار در کتاب کورش در ادیان آسیای غربی

13. قاسم آذینی فر در کتاب کورش پیام آور بزرگ

14. فریدون بدره‌ای در کتاب کورش در قرآن و عهد عتیق

15. محمد کاظم توانگر زمین در کتاب ذوالقرنین و کورش

16. آیت الله سید محمد فقیه استاد اخلاق، حافظ کل قرآن و نماینده مجلس خبرگان دوم

17. استاد محیط طباطبایی

18. حجه الاسلام شهید هاشمی نژاد

19. سر احمدخان بنیان‌گذار دانشگاه اسلامی علیگر هند

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در یکشنبه بیستم شهریور 1390 و ساعت 1:27 |
همیشه از خودم می برسم چرا از ابتدای تاریخ تا الان توی هیچ سرزمینی و هیچ کشوری هنوز عدالت کامل برقرار نشده و هیچ جایی روی کره زمین هنوز مدینه فاضله ای یا ارمانشهری ساخته نشده

همه جای بی عدالتی هست

شرق غرب جنوب شمال

آسیا آفریقا اروبا آمریکا

همه مردم دنیا ناراضین

هر کدوم به یه شکلی

همه اعتراض دارند

قتل و غارت و جنایت خون همه جارو گرفته

ملت های بیشرفته که بیشتر مواقع غاصب استعمارگر جنایتکارند

ملت های فقیر هم همیشه مظلوم و ضعیف و اسیر استعمارگرا

 چرا هر کسی خواسته عدالت رو برقرار کنه  سرش رو کردن زیر آب ؟ 

علی (ع)  فاطمه زهرا  امام حسن  امام حسین و بقیه امامان معصوم

امیر کبیر  قائم مقام فرهانی

رجایی باهنر بهشتی

اسبارتاکوس  گاندی  ژاندارک   مالکوم ایکس لوترکینگ 

چون همیشه یه عده هستند تو جامعه و دنیا که عدالت رو نمی خواند

چون خودخواهند دوست ندارند با بقیه مردم برابر باشند

این آدمها همیشه می خوان برتر باشند

اگه همه برابر باشند کسی نمی تونه به کسی فخر بفروشه کسی نمی تونه خودش رو برتر از دیگری بدونه

اما دل نگران و ناامید نباشید دنیا رو سیاه نبینید

حافظ می گه

دور فلکی یکسره بر منهج عدل است               خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است               از بهر معیشت مکن اندیشه باطل

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در جمعه هجدهم شهریور 1390 و ساعت 1:4 |
از اعجاز علمي امام صادق نوشتم

استاد امام صادق اولين كسي بود كه نظريه عناصر اربعه دنياي علمي باستان را رد كرد و گفت آب باد خاك  هوا عنصر نيستند بلكه مواد مخلوطي هستند كه خود از عناصري ديگر تشكيل شدند

دومين مورد تئوري نور بود امام صادق گفت نور از اشيا به سوي چشم ما مي تابد و باز آن نور كه از طرف هر شيئي به سوي چشم ما فقط قسمتي به چشم ما مي رسد و اگر تمام نوري كه از يك شئي دور به سوي چشم ما مي ايد به ديده ما برسد شئي دور را نزديك مي بينيم و اگر بتوان وسيله اي  ساخت كه بوسيله آن تمام نوري را كه شي دور مي آيد به چشم ما بتاباند ما اشيائ دور را بخوبي خواهيم ديد

شاگردان امام صادق بعدها اين تئوري را يادگرفته و طي جنگ هاي صليبي به اروبا منتقل كردند ...................

محمديا صلوات بفرستند  

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 و ساعت 2:6 |
درباره نقش علمی  امام صادق باید بنویسم که همانطور که گفتم ایشون در کلاس درس بدر بزرگوارشون امام محمد باقر بیشتر علوم دینی و بشری (فلسفه ریاضیات نجوم زمین شناسی فیزیک و شیمی ) اون زمان را فراگرفتند

اما نبوغ و استعداد ذاتی و یا اعجاز امامت  باعث شد که علاوه بر یادگیری علوم خودشان نیز مطالب جدیدی به علوم اضافه کنند که در عصر جدید خیلی از این مطالب به اثبات رسیده است

بر اساس کتاب مغز متفکر جهان تشیع که نوشته چند تن از استادان دانشگاهی در فرانسه هست

امام صادق ۱۴۰۰ سال بیش نظریه ای داد مبنی بر اینکه بیماریهای مسری علاوه برانتقال از راه هوا و آب و مواد غذایی از راه امواج  و نورهای نامری نیز به انسان ها منتقل می شود این نظریه در قرون جدید به اثبات رسیده است ..............................

---------------------------------------------------------------------

اخیرا در اینترنت به برخی سایت ها برخورد کردم که برای مبارزه و دشمنی با دین اسلام و به خصوص دشمنی با تشیع  دست به فریبکاری و اشاعه مطالب بدون سند و مدرک و غیر علمی می زنند

مثلا یکی از این سایت ها اخیرا ادعا کرده 

حافظ شاعر شیرین سخن عارف مسلمان شیعه  در اواخر عمرش به دین زرتشت تغییر مذهب داده

این نویسنده در مقاله ای که به زور از ۱ صفحه  تجاوز نمی کنه چند بیت از اشعار حافظ رو به طرز ناشیانه ای مثال زده و ادعا کرده که چون حافظ دائم در اشعارش به راهنمایی شخصی به اسم بیر مغان  یا مغبچه  می ومیکده و میخانه  ودیر مغان اشاره کرده بس زرتشتی شده

حافظ خودش كه اينطور درباره خودش گفته :

سالها پيروي مذهب رندان كردم                        تا به فقواي خرد حرص به زندان كردم

من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه             قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم

سايه اي بر دل ريشم فكن اي گنج روان         كه من اين خانه به سوداي تو ويران كردم

توبه كردم كه نبوسم لب ساقي و كنون            مي گزم لب كه چرا گوش به نادان كردم

در خلاف آمدعادت بطلب كام كه من                    كسب جمعيت از آن زلف بريشان كردم

نقش مستوري و مستي نه به دست من و توست         آنچه استاد ازل گفت بكن آن كردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع                               گرچه درباني ميخانه فراوان كردم

اين كه بيرانه سرم صحبت يوسف بنواخت                 اجر صبريست كه در كلبه احزان كردم

صبح خيزي و سلامت طلبي اي حافظ                        هرچه كردم همه از دولت قرآن كردم

 

                                      گر به ديوان غزل صدر نشينم چه عجب

                                             سالها بندگي صاحب ديوان كردم

 

 

بر اساس شعر بالا راهي رو كه حافظ رفت و به مقصد رسيد شامل مراحل زير بود

1.    اول پيروي مذهب رندان (آزادهگان) رو كرد

2.    حرص يا نفس و هواهاي نفساني خود رو به زندان كرد و به زنجير كشيد

3.    راهنمايي داشت كه به نام مرغ سليمان ازش ياد كرده به نظر مي رسه كه انسان كاملي  زمونه شاعر بوده

4.    به نظر مي رسه حافظ زندگي و خوشي و عيش و نوش اين دنيا  رو براي خودش خراب كرده تا به مقصود برسه

5.    لب ساقي رو بوسيده ( این خود داستان مفصلی داره براتون می گم)

6.    برخلاف انديشه و عمل عامه مردم عمل كرده و از سطحي نگري دهان بيني و ساده باوري  و شايعات درست شده بوسيله مردم دوري كرده تا اينكه به اين مقام رسيده

7.    بي چون و چرا گوش به استاد ازل داده و به دستوراتش عمل كرده استاد ازل يعني خدا

8.    با وجودي كه در باني ميخانه كرده و خودش رو گناهكار مي دونه اما از بدست آوردن لطف و رحمت الهي كه همون بهشت هست مايوس نيست و اميدواره

9.    صبر بسيار كرده در راه مقصود داشته و حزن و اندوه و رنج هاي زيادي تحمل كرده

10.                      صبح خيزي و سلامت طلبي داشته

11.                      هر موفقيتي كه داشته در سايه انس با قرآن داشته

12.                      سالها بنده گي صاحب ديوان  (خدا) رو كرده

 

بس حافظ 12 مرحله رو طي كرده تا به اوج موفقيت رسيده

 

تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد    خلق را ورد زبان مدحت  و تحسين من است

اين بيت اشاره دارد به جمله اي از دعاي زيباي كميل كه با ذهن زيبا و دست كريم شاه عارفان و سالكان علي ابن ابي طالب (ع) نوشته شد كه مي گفت

: خدایا  دلم به مهرت بي تاب و بي قرار و شيدا گشته و زبانم به عشق تو گويا شده

 

 

اما حافظ اشعار بي شماري داره برخي از اشعار كاملا واضح و روشن افكار جهان بيني و عقايد و و ضع و حال شاعر رو بيان كرده

اما برخي از اشعار وجود داره كه در تضاد با عقايد و افكار و تحت تعاليم ديگر مكاتب ضد ديني و اسلامي هست و گاها اين تضاد خواننده رو دچار ترديد شك و دودلي و ابهام در مورد جهان بيني شاعر مي كنه

از طرفي شاعر از زهد ريايي فقيهان رياكار ظاهر ساز خشك متعصب كه از محبت و عشق و صفا بويي نبردند سخت شكايت مي كنه و به درگاه بير مغان بناه مي بره و از اونجا راه حقيقت رو بيدا مي كنه

اصطلاحات عباراتي كه حافظ به كار برده همه چيز بيدا مي شه تعاليم و داستان هاي قرآني يوسف و زليخا و موسي و طور و عيسي  خضر  و نوح و كشتي و ابراهيم و آتش

عشق و محبت به بيامبر اسلام و اهل بيت بيغمبر و مهدي صاحب زمان

 

عشق معشوقه و صنم و بت  بت برستي و صنم پرستي

دير مغان و پيرمغان مغبچه

خرابات

صومعه مدرسه و مسجد

مي و شراب و باده و پيمانه و مستي و ميگساري و مي پرستي

 

تو اين مجموعه از هر جهان بيني و عقيده اي كه تو اون موقع زمان حيات و زندگاني شاعر تو محل زندگي ش وجود داشته وجود داره

 

 از اين بين بسياري هم به دليل اينكه معني خيلي از استعاره ها اصطلاحات رو نمي دونند يا اصلا سراغ حافظ نمي رند يا بر اساس حدس و گمان و تخيلات يا تواريخ گذشته كه گاه چندان روشن نيست در مورد حافظ قضاوت هاي متفاوت و گاه ضد و نقيضي مي كنند

 

 

در اين ميان هر يك از مكاتب فكري ديني يا بشري زمانه خودش و يا زمان حال نظريات و عقايد حافظ را به نفع خويش تفسير مي كند و حافظ را به فرقه آيين مذهب يا مكتب خويش منسوب مي كند

شيخ و فقيه و درويش و بازاري و شرابخوار مست و  عاشق هواسباز و عارف و سالك شكاك و زرتشتي هر يك حافظ را از آن خويش و مكتب خويش مي داند عجيبه كه هر صنفي از اين اصناف به ظرز جادوگرانه اي توسط حافظ جذب شده و با او انس و الفت مي گيرند

 

به نظر مي رسه حافظ تمام طرفداران مكاتب و كساني رو كه درباره ش قضاوت مي كنند با طرز زيركانه با شوخ طبعي به بازي  گرفته و خودش به سرمنزل عنقا رسيده و از اون بالا به همه چشمك مي زنه و از اينكه يه عده رو در گير جنگ لفظي كرده مي خنده 

 

اما از طرف ديگه از اينكه رشته اي شده تا تمام مكاتب بشري رو به هم وحدت ببخشه به خودش مي باله چونكه بر اساس قرآن در سوره نسائ افراد بشر همه امت واحدي قرار بود باشند اماخودشون بين هم تبعيض و جدايي و برتري قايل شدند

 

 جالبه قبل از این یه نفر دیگه تو وبلاگم نظر داده بود و ادعا کرد حافظ مهر پرست بوده

منتظر باشید تا یه عده ادعا کنند حافظ بیچاره که این همه از اهل بیت پیغمبر نوشته استغفرالله .... شیطان برست بوده

ادامه دارد .........................

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390 و ساعت 0:59 |
از امام صادق نوشتم قبل از داستانم

 

دوران طلایی تمدن اسلامی که تو تمام کتب شرق شناسان غربی ازش یاد کردند مقارن با حکومت سلسله عباسیان بوده سلسله ای که با انقراض دولت امویان روی کار اومد

مطابق قلمرو مسلمانان با جنگ هایی که امویان و عباسیان انجام داده بودند تا غرب اروبا گسترش بیدا کرده بود و مسلمانان با فرهنگ مللل مختلف آشنا شدند و خلفای عباسی به دانش و فرهنگ ملل مختلف علاقه مند شدند و با گردآوری دانشمندان و ادیبان مراکز علمی و فرهنگی اسلامی را تاسیس کردند

اما خلفای عباسی همه شاهان عیاش و خوشگذرانی بودند که گرچه به علم علاقه داشتند اما خودشان از علم چیزی سرشان نمی شد

اما اولین مرکز رسمی آموزش و اشاعه علم کلاس درس امام باقر بود که در آن انواع مختلف علوم از علوم اسلامی تا فلسفه ریاضیات جغرافیا زیست شناسی نجوم فیزیک شیمی به صورت رایگان تدریس می شد

حالا امام محمد باقر این علوم رو از طریق اعجاز امامتش بدست آورده بود یا اهل مطالعه و تحقیق بود فرقی نمی کنه بالاخره دانشمندی بود برای خودش

 

فرزند او امام صادق هم از کودکی جز شاگردان کلاس درس امام باقر بود در حالیکه دیگران همکلاسی هایش افراد بزرگسال بودند اما امام صادق با هوش و نبوغ ذاتی تمام علوم رو به سرعت یاد گرفت .... 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 و ساعت 1:1 |

 

۳.۵  شب بود در امتداد جدول بزرگراه پياده قدم مي زد  پاهايش بي رمق بود معلوم نبود او رابه كجا مي كشد اما او بايد مي رفت نمي دانست كجا؟  تمام بدنش مملو از درد بود مغزش خوب كار نمي كرد بايد دنبال گم كرده اي مي گشت واي نمي دونست كجاست تو اون موقع شب هيچكس بيدار تو خيابون نبود حتي فقط گاهي اوقات صداي ميو ميوي گربه اي كه بيشتر شبيه ناله بود لابلاي درختها شنيده مي شد

گاهي اوقات جايي مي نشست پكي به سيگار مي زد تا رمقي تازه كنه

و با خودش فكر مي كرد هر كپه ابر مانند سياه دود سيگار كه از دهانش خارج مي شد و وارد هواي سرد مي شد اون رو به روزهاي دور گذشته مي برد

به روزهاي خوش بهشتي به روزايي كه همه چيز داشت زن زيباش بچه هاي قشنگش خونه زندگي تحصيلات اعتبار و احترام بين فاميل وكوچه و بازار

انگار همه با يه پك سيگار دود شده بود و رفته بود اصلا شايد اين روزهاي خوش رو تو خواب ديده بود و حالا كه از خواب پريده بود مي ديد همه روياهاي شيرينش تلخ شده  

همون مرد خوشتيپ پولدار صاحب احترام و اعتبار حالا تبديل شده بود به يه موجود بو گندوي لاغر مردني ضعيف و زشت كه هر نه تنها خونواده ش ديگه نمي شناختنش بلكه هر رهگذري هم اگر او رو مي ديد دماغش رو مي گرفت قيافه اش رو ترش مي كرد و با كراهت از كنارش سريع رد مي شد گاهي هم اگر رهگذر خيلي هم خوش قلب بود تنها به ديده ترحم نگاه تلخي بهش مي انداخت و بهش با نگاه تاكيد مي كرد كه خودت كردي كه لعنت بر خودش باد  

اونقدر راه رفت كه به عوارضي حومه شهر رسيده بود كنار جاده يه كيوسك روزنامه و تنقلات بود

خيلي با خودش فكر كرده بود واقعا از اين وضعيت خسته بود دوست داشت بميره اما حتي مرده اش هم براي كسي محترم و عزيز نبود بودن يا نبودن اون براي كسي اهميتي نداشت

تو اين لحظه بود كه تو دل شب يهو درد و اندوه بهش

چيره شد  و فرياد زد خدا..............................

 ديگه بسه  ...چرا منو آفريدي ....من به درد هيچ كس نمي خورم ...............چرا  منو به اين روز انداختي........... آخه من چه گناهي كرده بودم ..............كه اين آتيش تو جونم افتاد ................من كه تو رو دوست داشتم............. آخه چرا چرا منو آوردي تو اين دنيا فقط براي ضجركشيدن.............. ديگه بسه من مي خوام  اين ضجر خودم با دست خودم تموم كنم..........

 يهو مثل يه مرغ سركنده دور خودش پيچيد صدای يه تريلي رو از دور شنيد كه نزديك مي شد خودش رو  به كنار جاده كشوند اما قبل از اينكه تريلي برسه صداي يه پرايد رو شنيد كه پارك كرد يه لحظه صداي دو نفر رو شنيد كه ظاهرا داشتند از ماشين پياده شدند  صداها شاد و خندان بود ظاهرا يه پدر و دختر بودند كه صداي خنده هاشون نزديك و نزديك تر مي شد

با شنيدن اين صدا ها چشمهاي خمارش رو بيشتر باز كرد ياد خنده هاي دخترش افتاد ديد يه مرد در حاليكه دست دخترش تو دستش بود داشتند از كنار جاده مي رفتند تا به تو اون موقع شب عبور مي از كيسوسك كنار جاده تنقلاب بخرند صداي تريلي هم نزديك و نزديكتر مي شد

بين ماشين پرايد پارك شده و كيوسك چند متري فاصله بود بدر و دختر كه از ماشينشون دورتر شدن به خيال اينكه كنار جاده خطري اونهارو تهديد نمي كرد در حال راه رفتن به سمت كيوسك بودند كه تريلي نزيك و نزديكتر شد ناگهان غرش مهيب ترمز تريلي تو فضا بيچيد و نگاه بدر و دختر و خيره كرد

با اين صداي مهيب اون خودش رو آماده مي كرد تا با بريدن جلوي تريلي خود رو راحت كنه راننده تريلي ظاهرا تعادل فرمون رو از دست داه بود به سمت پدر و دختر اومد كه در جا بهتشون زده بود پدر يهو به خودش اومد دست دختر رو كشيد وفرياد زد بدو همينكه شروع كرد به دويدن پاي دختر به چيزي شبيه سنگ گير كرد و دستش از دست پدر ول شد

 صورت وحشتناك تريلي نزديك و نزديك تر به دختر مي شد درست تو همون نقطه اوني كه در انتظار راحت شدن با خودكشي بود يهو به خودش اومد وقتي دختر رو ديد كه روي زمين افتاده و تريلي فقط چند متر باهاش فاصله داره و پدر بهت زده فرصتي براي برگشتن و برداشتن دخترش از روي كف جاده نداره اون ناگهان صداي تو گوش پيچيد صداي دخترش بود مي گفت :پدر كمك كمك كمك .............

نيروي عجيبي با طنين اين صدا تو گوشش تو عضلاتش جريان پيدا كرد

ناگهان خودش رو جلوي تريلي پرتاب كرد وبي درنگ دختر رو در آغوش گرفت به سمت نامعلومي پريد تريلي با صداي مهيبي به خاكي جاده رفت و بالاخره ترمزش كار كرد و متوقف شد چند دقيقه اي سكوت صحنه داستان رو فراگرفت پدر فروشنده كيوسك كنار جاده و خانواده پدر ودختر كه تو ماشين پرايد بودند و حالا بيرون پريده بودند با چشمهاي وحشت زده  به سمت صحنه حادثه دویدند

و دنبال رد معتاد و دخترك مي گشتند  

ناگهان نور چراغ يكي از ماشين هاي عبوري  گوشه اي از خاكي جاده رو روشن كرد همه ديدن مردي  كه ظاهرش شبيه معتاداست  كناري افتاده بود و دخترك هم اون كنار نشسته بود و از ترس سرش رو بين دست هاش گرفته بود همه با  تعجب ديدند كه مرد معتاد و دخترك هر دو زنده اند   خوني از سر مرد جاري بود اما دخترك سالم بود اما از ترس حتي گريه هم يادش رفت

مرد معتاد رو سریع به بیمارستان منتقل کردند و از اون روز زندگی جدیدی برای مرد معتاد رقم خورد

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و ساعت 18:6 |
شب قدر یه اتفاقی واسم افتاد یهو که بدجور دیونه ام کرد گیجم حیرونم به قول عرفا سرگشته ام

یه مدت بود راجع به اسلام و علوم بشری تحقیقی رو شروع کرده بودم شب قدر به یه مطلبی تو اینترنت رسیدم که برق از کله ام برید

 

همیشه وقتی از امام باقر و امام صادق برای ما می گفتند می شنیدیم که این دو امام شکافنده علوم لقب داشتند

من هم مثل خیلی ها فکر می کردم منظور از علوم فقط علوم اسلامی مثل فقه و کلام و اینجور چیزها هست

اما شب قدر فهمیدم امام باقر و امام صادق چه نقش کلیدی در گسترش و بیشرفت علوم مختلف بشری از قبیل بزشکی زیست شناسی نجوم ریاضیات جغرافیا زمین شناسی شیمی فیزیک فلسفه و غیره داشت

 

امروز هم خیلی اتفاقی تلویزیون رو روشن کردم کانال ۴ یه مستند خارجی بود با عنوان اسلام و علوم راجع به نقش اسلام و مسلمانان در توسعه و بیشرفت علم در دنیا داشتند

دانشمندانی مثل ابوریحان بیرونی جابرابن حیان  زکریای رازی   ابن سینا ابن هیثم که تو این مستند ازشون صحبت شد بیشتر این دانشمندا به صورت مستقیم یا غیر مستقیم تحت تعالیم مکتب علمی امام صادق بودند

چرا من که یه بچه شیعه بودم بعد ۲۰ و چند سال تازه باید امام خودم رو درست بشناسم

ببخشید ویندوز من پ نداره خودتون هر جا ب اضافی دیدید بدونید پ هست فعلا امام صادق مهمتره از پ هست 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در جمعه یازدهم شهریور 1390 و ساعت 0:18 |
یه خواننده ای خیلی دوست داره با من مناظره کنه خودش رو خیلی دانشمند می دونه و دو تا سوال کرده که خیلی به نظرم خنده داره

سوال رو با جوابش می گذارم تا همه بیبینید و بخندید

نمی دونم چجوری بعضی آدمها در حالیکه اطلاعاتشون در مورد چیزی خیلی کمه درباره اون با نادانی بحث و مجادله می کنند

قرآن در مورد اینگونه آدمها می گه

"چرا در مورد چیزی که درباره آن علمی ندارید مجادله می کنید"

--------------------------------------------------------------------------

سه شنبه 1 شهریور1390 ساعت: 18:1 توسط:سطحی نگر
سلام در مورد اکثریت یااقلیت یک رفراندوم مشخص میکنه.ولی اگر قران میخونی یک ایه ی صریح برای اثبات امامت بیار مثل توحید.نبوت.معاد
 وب سایت   ایمیل

 -----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوال اول : اینکه چرا ما ادعا می کنیم اکثریت مردم ایران سلام و حکومت اسلامی رو قبول دارند  و مخالفین اسلام و جمهوری اسلامی اقلیت مردم هستند

 جواب : علاوه به رای مردم به رفرانوم امام در ۱۲ فروردین ۵۸ 

همینکه تو انتخابات اخیر از حدود ۷۰ میلیون نفر حدود ۴۰ میلیون در رای دادن شرکت کردند یعنی اینکه جمهوری اسلامی رو قبول دارند اگه جمهوری اسلامی رو قبل نداشتند روز رای گیری تو خونه هاشون می خوابیدند  مثل کشور های اروپایی و آمریکایی که تعداد شرکت کننده گان انتخابات خیلی نسبت به جمعیت شون کم هست

اگر هم کسانی به این امید در انتخابات شرکت کردند تا از طریق حیله و نیرنگ موجب براندازی نظام بشند متاسفانه یا خوبشختانه  تیرشون به هدف نخورد چون با رای دادنشون جمهوری اسلامی رو تایید کردند

و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین

 

دوما سالهاست کافرین و منافقین و ضد انقلابیون که اسلام اصل رو نی مخواند  و اسلام انگلیسی و آمریکایی رو می خواند تا برده انگلیس و آمریکا باشند سعی می کنند به کمک شیاطین شرق و غرب این حکومت رو متلاشی کنند

اما به خواست خدا و مقاومت اکثریت اسلام خواه انقلابی نقشه های پلیدانه شون نقش برآب می شه 

اگر همه دنیا تجهیز بشه تا انقلاب اسلامی ایران نباشه همین سربازان گمنام امام زمان در مقابل همه شون حریفند

و سوال دوم 

اگر قران میخونی یک ایه ی صریح برای اثبات امامت بیار مثل توحید.نبوت.معاد

اولین اشتباه سوال کننده اینکه به من میگه یه آیه بیار  

جواب :من آیه نمیارم آیه های قرآن رو خدا آورده

دومین اشتباه که سوال کننده کلمه امام رو تا به حال تو قرآن ندیده

جواب :

كلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد آمده و پنج بار به شكل جمع؛ بهر جهت اين واژه در قرآن در معاني زير به كار رفته است:
1. لوح محفوظ (1 بار)؛ «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ» (1). 
«و هر چيزي را در كارنامه‎اي روشن برشمرديم».
2. جاده و راه (1 بار)؛ «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ» (2). 
«و آن دو (شهر، اكنون) بر سر راهي آشكار است».
3. تورات يا كتاب و پيشوا (2 بار)؛ «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَهً» (3). 
«پيش از وي (نيز) كتاب موسي راهبر و مايه رحمت بوده است».
4. پيشوايان الهي و صالح (5 بار)؛ «قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً» (4). 
«فرمود: من تو را پيشواي مردم قراردادم».
«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» (5). 
«و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مي‎كردند».
5. پيشوايان كفر و ضلالت (2 بار)؛ «فَقاتِلُوا أَئِمَّهَ الْكُفْرِ» (6). 
«پس با پيشوايان كفر بجنگيد».
6. مفهوم جامعي كه پيشوايان هدايت و ضلالت را هر دو شامل مي‎شود (1 مورد)؛ «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ» (7). 

«ياد كن روزي را كه هر گروهي را با پيشوايان فرا مي‎خوانيم».

 

 

منابع :

1- يس/ 12 

2 - حجر/ 79

3- احقاف/ 12، هود/ 17

4-بقره/ 124

5- انبياء/ 73، فرقان/ 74، قصص/ 50، سجده/ 24

6- توبه/ 12 و قصص/ 41

7- اسراء/ 71

 

ایات قرآن درباره امامت و ائمه زیاده تو یه صفحه نمی گنجه بقیه شو فردا می گم

 

+ نوشته شده توسط دختر کماندار در شنبه پنجم شهریور 1390 و ساعت 16:1 |


Powered By
BLOGFA.COM


دریافت کد لوگو
محفل منتظران ظهور

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)



الشیخ النمر جنبش سایبری 313
دعای عظم البلا