تحسین  ایرانیان در قرآن

اولین باری که موقع خوندن قرآن با این آیه مواجه شدم خیلی تعجب کردم هنوز در مورد تفسیرش تحقیق نکرده بودم اصلا اینگار تازه تازه همچین آیه ای رو می دیدم نمی دونم چرا هر چی آدم قرآن رو بیشتر و بادقت تر می خونه مطالب و نکات جدید و تازه تری توش بیدا می کنه

 

ایه 54 سوره مائده :

یا ایهَا الَّذینَ آمَنوا مَنْ یرتَدَّ مِنْکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوْفَ یأتی‌اللّهُ بِقَوْمٍِ یحبّهم وَ یحِبّونَهُ أذِلّة عَلَی المُؤمنینَ أعِزَّة عَلَی الْکافرینَ یجاهدون فی سبیل‌اللّه وَ لایخافونَ لَوْمَةَ لائِم ذلکَ فَضْلُ اللّه یؤْتیه مَنْ یشاء واللّهُ واسِع عَلیم.

ای کسانی که ایمان آورده اید هر کس از شما از دین خود برگردد خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که آنها را دوست دارد و آنها نیز متقابلاً خدا را دوست دارند، و در برابر مؤمنان خاضع و متواضع، و در برابر کافران نیرومندند و هیچ هراسی ندارند  این  عزتی است که خدا به هر که بخواهد می دهد که او دانای مقتدر است.

 

هنگامی که از رسول خدا(ص) دربارة این آیه سؤال کردند، حضرت دست مبارک خود را بر شانة سلمان زد و فرمود: «این و یاران او و هموطنان او هستند»

به این ترتیب،آن حضرت اسلام آوردن ایرانیان و کوشش‌های پُر‌ثمر آنان را برای پیشرفت اسلام در زمینه‌های گوناگون، پیشگویی کرده و بشارت داده است.

1ـ مجمع البیان، ج 10‌،ص84.

2ـ همان، ج 9،ص 108.

3ـ تفسیر نمونه،ج 4،ص 418.

 

در روایت کوتاه دیگری که دربارة ایرانیان از امیرمؤمنان علی(ع) نقل شده چنین آمده است:
پیغمبر اکرم(ص) دربارة مردم فارس فرمود: همچنان‌که شما (عرب‌ها) به خاطر حمایت از دین، آنان را با شمشیر خواهید زد، دنیا منقضی نمی‌شود و به آخر نمی‌رسد، مگر اینکه همین ایرانیان به خاطر تازه شدن اسلام و حمایت از قرآن، و پیاده شدن دستورات آسمانی این کتاب الهی، شما را با شمشیر خواهند زد و با شما خواهند جنگید.

 

در حدیثی که در رابطه با پیشگویی‌های رسول گرامی(ص) پیرامون آیندة ایرانیان حدیثی از آن بزرگوار نقل شده که آن حضرت به مسلمانان مژده داده اند که مردم ایران دین اسلام را خواهند پذیرفت و پس از پذیرفتن اسلام وفادارترین مردم نسبت به آن خواهند بود و در راه گسترش آن بیش از هر ملت دیگر اخلاص و صمیمیت نشان خواهند داد، در آن روایت چنین آمده است: «بهره و نصیب مردم فارس در دین اسلام از همة ملّت‌های دیگر بیشتر و بزرگ‌تر است».

۶- در حدیث کوتاه دیگری که در همین رابطه از آن برزگوار نقل شده، نشان می‌دهد که ایرانیان از اسلام بهرة بیشتری خواهند گرفت. هیچ ملّتی به اندازة آنها از منبع روشنی بخش وحی پرتو نخواهند گرفت، حدیث چنین است: «سعادتمندترین عجم‌ها نسبت به اسلام، اهل فارس هستند».

-------------------------------

گردآورنده بقیه آیات خانم فاطیما

آیات قرآن درباره ایرانیان

- « شمایید(اعراب) که خوانده می شوید تا در راه خدا انفاق کنید ولی از شما کس هست که بخل می ورزد و اگر روی بگردانید خدا گروهی دیگر جز شما را به جای شما آرد که همچون شما سست ایمان و بخیل نباشند.» سوره محمد 38

سیوطی در کتاب «درالمنثور» از ابی هریره نقل کرده است، وقتی این آیه نازل شد از پیامبر پرسیدند که این قوم چه کسانی هستند؟ در آن هنگام سلمان در کنار پیامبر بود. پیامبر بر شانه ی سلمان دست نهاد و گفت: آن قوم، سلمان و مردم او هستند که اگر دین در ثریا هم باشد بدان دست می یابند.



- «ای کسانی که ایمان آورده اید هرکس از شما که از دین خویش برگردد زودا که خداوند گروهی را بیاورد که آن ها را دوست دارد و آن ها نیز او را دوست دارند، با مومنان نرم و خاکسارند و بر کافران سرکش در راه خدا جهاد می کنند و از سرزنش هیچ سرزنش کننده ای نمی ترسند. » مائده 54

بیضاوی در کتاب خود ذکر کرده است که وقتی عده ای از پیامبر پرسیدند که آن ها کدام گروه هستند، پیامبر گفت: آن گروه، سلمان و مردم فارس هستند .



- «آن ها (اعراب) کسانی بودند که ما به آن ها کتاب و فرمان و نبوت عطا کردیم. پس اگر آنان کافر شوند، ما قومی را که هرگز کافر نخواهند شد، بر آنان می گماریم.» انعام 89

عمر از پیامبر پرسید: ای رسول خدا این قوم چه افرادی هستند؟ پیامبر فرمود: به خدا سوگند آنان سلمان و قوم او می باشند.

یه توضیح:

بعضی خواننده ها ی محترم ابراز تعجب می کنند که چرا من اسم خودم رو گذاشتم دختر بیکار

چرا مگه نام بیکار بده  مگه بیکاری ننگه مگه عاره

من هم مثل این همه آدم که تو سراسر دنیا بیکارند بیکارم

خیلی سال بیش کسی می خواست من رو تو با مدرک کشاورزی تو مخابرات استخدام کنه

نرفتم گفتم جای آدمی رو می گیرم که لیاقت و شایستگی این شغل رو داشته باشه

من هم مثل خیلی ها می تونستم با سوء استفاده از حقوق دیگران و هم رنگ جماعت شدن و بی بندو باری که در شرکت های خصوصی هست شغل نون و آبداری داشته باشم

در ضمن من به حمدالله اصلا مشکل مالی ندارم دوست ندارم موقع استخدام حق یه نفر دیگه که نیاز مالی داره و هیچ حامی نداره ضایع کنم

چرا همه نسبت به بیکاری تلقی منفی و بدی دارند

من بیکارم  شغل خاصی ندارم

اما می خوام به جامعه نشون بدم

یه بیکار  گرچه از نظر عامه مردم ممکنه مورد تحقیر یا دلسوزی قرار بگیره

اما در عوض شغل نداشتنش می تونه کارهای مفید زیاد انجام بده

کار فقط سر ساعت مشخصی رفتن و برگشتن و حقوق گرفتن نیست

به نظر من کار یعنی خدمت

حالا می خواد بدنی باشه یا فکری

به کار بردن نامی که جنجال برانگیز باشه باعث جذابیت نوشته ها می شه و باعث می شه همه اقشار با تفکرات مختلف مخاطب بشن نه فقط بچه مثبت ها

نظر شما چیه؟

بیاید برای ظهور امام زمان کاری کنیم

به نظر من باید اول از خودمون شروع کنید

از دلمون

بیاید تا ظهور آقا

دل و فکر و دست و زبان و چشم و گوشمون را از هر گناه و بدی  باک کنیم

یه شیعه واقعی باشیم

ظاهری و باطنی    

حس عجیبی دارم در حالیکه شادم و از زندگی راضی اما از نظرم همه چی تو این دنیا بی ارزشه پوچه به جز خوبی به جز خدا

دفترچه کارشناسی ارشد گرفتم

ولی دارم فکر می کنم

خب که چی فرض کنید قبول شدم

تو بهترین دانشگاه

بهترین رشته

مدرکم هم گرفتم

اونوقت چی میشه؟

آیا به حالم فرقی می کنه؟ آیا تغییر خوبی بدست می آرم ؟

آیا برام انسانیت میاره؟

آیا هدفه خوبیه؟

دنبال چه کاری برم که توش خیر و خوبی بیشتر باشه

من واقعا اعتقاد دارم این دنیا خیلی زود تموم میشه مثل همه آدمهایی که اومدن و رفتن

آخرش چی میشه؟

آیا داشتن مدرک فوق لیسانس به تنهایی بعد از این دنیا کمک حالم می شه ؟

آیا با مدرک فوق لیسانس می تونم به مردم کشورم خدمت کنم؟

یه مسئله دیگه اینکه

چه رشته ای توش خیر و خوبی بیشتر هست

طراحی صنعتی

مطالعات جهان

تاریخ و تمدن ملل اسلامی

زبان انگلیسی

جهانگردی

مهندسی منابع طبیعی

مدیریت رسانه

جامعه شناسی

روانشناسی

اصلا نمی تونم انتخاب کنم

زمرد سبز 2

زمرد سبز ۲

با آنكه در زماني و جامعه اي بزرگ شده بود كه جوانان و نوجوانان از كودكي با فحشا آشنا بودند و هنگام رسيدن به سن بلوغ به دنبال غرايز جنسي خود تا دلشان مي خواست هرزه گي مي كردند

او از اين اژدهاي زيباروي زشت سيرت يعني فحشا تنفر داشت و دوري مي كرد  و دامنش از هر گونه بي عفتي باك بود

25 ساله بود آن زمان بود كه دختران دم بخت شهر همه در آرزوي ازدواج با چنين گوهر نايابي بودند زني باكدامن شريف و عفيف وقتي او را به كار تجارت اموال خويش استخدام كرد  شخصيت جذاب و شريف او را دريافت و در حاليكه قبلا دو بار ازدواج كرده بود و آلان بيوه بود و ثروتمند بود به او بيشنهاد ازدواج داد 

و او بذيرفت با وجودي كه با چنين اوصافي گزينه هاي فراوان زيباتر و بهتري و ثروتمندتري  براي انتخاب كردن  داشت و  اين دو  ازدواج كردند  و 25 سال در كنار هم با عشق وفاداري زندگي كردند

در خلال اين سالها ازدواج با چنين زن عفيف شريف و با كمالاتي شخصيت اورا كامل تر مي كرد

در زماني كه مردم دور و برش تنها خوردن خوابيدن و شهوت راني و ميگساري جنگيدن را در برنامه روزمره زندگي خود داشتند او ضمن اينكه در تجارت و كار مهارت و هوش و سختكوشي اعجاب انگيزي داشت و در خانه نيز شوهر و بدر مهربان فداكار و مسوليت بذيري براي زن و فرزندش بود در زمان بيكاري عادت داشت براي تفكر به مكان هاي خلوت دور از مزاحمت خلق مثل كوه و صحرا مير فت و در باب جهان و انسان ها زمين آسمان ستارگان روز و شب و ماه و خورشيد مي انديشيد اين كار يعني تفكر و انديشه مهمترين و جذاب ترين تفريح او بود

 

حاصل ازدواج اين فرزند دختري بود و در شرايطي متولد شد كه مردان به دليل دختر دار شدن مورد تمسخر و تحقير جامعه قرار مي گرفتند  دختر و زن را بست مي شمردند و اصلا به عنوان فرزند محسوب نمي كردند چون در نهايت بايد با هزينه گزافي شوهرش مي دادند يا از ترس قحطي اسارت در جنگ ها و بي آبرويي كشته يا زنده به گور مي شدند يا به عنوان كنيز به ثروتمندان فروخته مي شدند تا محل درآمد خانواده باشند

بالعكس  فرزندان بسر به واسطه بسر بودنشان از شانس توجه محبت احترام و حقوق  و برتري زيادي برخوردار بودند

اما او با همه تحقير ها و تمسخر ها و طعنه ها و كنايه ها دخترش را عاشقانه دوست مي داشت و برايش احترام و ارزش و حقوق معلومي قائل بود كه تعجب و تمسخر و تعصب ساير مردان را برمي انگيخت

ادامه دارد

زمرد سبز 1

زمرد سبز 1

در حال عبور كردن از كوچه هاي خاكي بود چشمان سياه و درشت زيبايي داشت ابروان كشيده و كماني بيني كوچك دهان و لبهاي متناسب و زيبا دندان هايش چون مرواريد درخشان بود چهره اش  چون ماه مي درخشيد روي لب بايينش خال سياهي داشت موها و ريش مشكي يكدست مرتب و بربشتي داشت تمايز چهره سبيدش با چشم و ابرو و مژه ها و موهاي مشكي اش دل هر بينده اي را مي ربود

آرام و با وقار و متين بود بوي خوشي شبيه عطر از او به مشام مي رسيد كه وقتي در مكاني بود يا از گذري عبور مي كرد بوي خوشش تا چند دقيقه اي در فضا باقي بود

چهره اي متبسم مهربان داشت قدي ميان بلند اندامي متناسب و هيكلي قوي و زيبا داشت

صدايش هم دل انگيز زيبا شيرين و آهنگين موزون بود كه هر شنونده اي را مجذوب و مشتاق و تشنه شنيدن و ديدن روي ماهش مي كرد

از كودكي با بقيه بچه ها فرق داشت نه تنها از نظر ظاهر بلكه از جنبه فكري از كودكي به تفكر و انديشه در احوال دنياي بيرامون خود غرق مي شد در چنين حالي چهره اش بسيار جذاب و زيبا و دوست داشتني تر به نظر مي رسيد

 

اين گوهر ارزشمند و مرواريد و الماس درخشان در سرزميني متولد شده بود در اعماق تاريخ كه بيشتر مردمانش بي سواد وحشي بدوي جنگجو شهوت برست و شكم چران بودند جنگ و قتل و غارت بخشي از زندگي روزمره آنها بود فاصله طبقاتي زيادي بين اقشار جامعه فقير و ثروتمند وجود داشت بخش عظيمي از جامعه را بردگاني اعم از كنيزان و نوكراني تشكيل مي دادند كه در جنگ هاي متعدد اسير شده و مورد بيگاري و استثمار و  ظلم و ستم مالكانشان بودند

بهداشت فردي و اجتماعي در بايين ترين سطح ممكن بود و انواع و اقسام بيماري ها به خصوص بيماريهاي واگيردار به دليل نبود بهداشت امري عادي بود

گاه و بيگاه نيز شرايط بد جغرافيايي مردم را دچار خشكسالي و قحطي مي كرد

بيماريهاي كشنده كشت و كشتار در جنگ هاي قبيله اي خشكسالي و قحطي عواملي بود كه باعث مي شد آمار مرگ و مير بالا باشد

 

در عين حال رشد مواليد به دليل رواج فحشا و انواع ازدواج هاي عجيب و غريب ناسالم و نادرست و بيشمار زياد بود

زنان و دختران جز بدبخت ترين طبقه جامعه بودند دختران اگر خيلي خوش شانس بودند از خطر زنده به گور شدن به جرم دختر بودن و از ترس گرسنگي و اسير شدن در جنگ ها توسط بدران متعصبشان نجات مي يافتند يا بايد در سنين كودكي يا نوجواني  ازداوج مي كردند و معمولا مورد خشونت خانگي توسط شوهرانشان قرار مي كرفتند يا  توسط بدرانشان به عنوان كنيز و خدمتكار به ثروتمندان فروخته مي شدند و مورد استثمار و خشونت صاحبشان بودند

زن در اين سرزمين در اغلب خانواده ها معادل با حيوانات خانگي و فقط مصرف و به كار گرفته مي شدند براي كامجويي شهوات و كارهاي سخت خانگي و معمولا مورد خشونت خانگي كتك و آزار قرار مي گرفت بدون هيچ گونه حق و حقوقي مورد بيگاري قرار مي گرفت

در ميان طبقه ثروتمندان وضع زنان كمي بهتر بود اما زنان از خيلي از حقوق محروم بودند مردان موقعي كه زني دلشان را مي زد بدون نفقه و مهريه يا كمك هزينه اي براي ادامه زنده گي به راحتي رها مي كرد زنان ارث نمي بردند يا اگر داشتند اكثرا  ارثشان توسط براداران و شوهران به زور و ستم غصب مي شد و هيچ دادگاه و محكمه و قاضي وجود نداشت تا به دادشان برسد

در جنگ ها به عنوان كنيز اسير مي شدند و در بازاها فروخته مي شدند و و يا به عنوان خون بها بين قبايل دست به دست مي شدند

زنان به تنهايي و بدون كمك يك مرد حق نگهداشتن اموالشان و تجارت يا معامله را نداشتند

ميزان سواد هم در كمترين حد بود تنها طبقه مرفه جامعه مي توانستند خواندن و نوشتن بياموزند اما مدرسه اي نبود معدود افرادي هم يافت مي شد كه شاعري مي كردند

مردم شهر بيشتر بت برست بودند بعضي از اقليت جامعه موحد و يكتا برست بودند گروهي هم يهودي و مسيحي بودند

 

احوال مردم سرزمينش براي چنين جواني با چنين روحيه اي سخت و عذاب آور بود نمي توانست شرايط سخت زندگي كه به دليل ظلم و ستم قدرتمندان و ثروتمندان  و جهالت و حماقت و ضعف طبقه فقير بوجود آمده بود را نيمي توانست بر مردمش تحمل كند

به زودي علاوه بر چهره اي زيبا و قدو قامتي جذاب صفت امانت داري درستكاري خوش خلقي و توجه و دستگيري از نيازمندان و مستمندان نيز به آوازه او اضافه شد و  اينگونه شهره شهر شد

ادامه دارد.................

 

از فرهنگ محمدی صحبت کردم و از بنیانگذارش محمد مصطفی (ص) و اینکه محمد مصطفی با فرهنگ محمدی خودش خدمات زیادی به بشریت کرد

جالبه برام که خدمات محمد تنها برای جامعه اسلامی ارزشمند نبود بلکه برای کل مردم جهان چه مسلمان چه مسیحی چه یهودی ..... یا حتی کافر بود 

اولین نکاتی که تو تعالیمش به چشم می خورده

 

گسترش بهداشت فردی و شخصی از جمله

بهداشت دهان و دندان با سفارش به مسواک زدن و شستشوی دهان

اگر در مورد تاریخچه مسواک تو اینترنت سرچ کنید به وضوح نقش مسلمانان در توسعه فرهنگ مسواک زدن رو مشاهده می کنید

احادیث زیادی از محمد (ص ) و سایر امامان شیعه در مورد بهداشت به ما رسیده

مسواک زدن قبل وضو گرفتن برای نماز و دعا مستحب هست

و محمد (ص) فرموده اگر برای مردم مشقت نبود خداوند مسواک زدن رو قبل از هر نماز مثل وضو واجب می کرد و دهان ها محل خروج اسماء الهی هست بس باید تمیز و خشبو باشند

----------------------------------------------- 

دومین نکته فرهنگ استفاده از عطر و سایر مواد خشبو کننده در برنامه بهداشت فردی هست محمد (ص) خودش از عطر استفاده می کرد و سایر مسلمانان رو به پوشیدن لباس سفید و تمیز و استفاده از عطر و مرتب کردن موی سر و ریش صورت تشویق می کرد

جالبه بدونید که اولین کسی که روش استخراج عطر رو از گیاهان کشف کرد ابن سینا بود که یه دانشمند مسلمان بود که بعدها توسط شرکت های عطر سازی غربی استفاده شد

غسل کردن یا استحمام کردن دفع موهای زائد بدن  برای جلوگیری از رشد و فعالیت میکروب های بیماری زا در پوست و مو از دیگر تعالیم دینی اسلام هست که تو احادیث اسلامی دیده می شه

جالبه محمد (ص) ۱۴۰۰ سال بیش وقتی هنوز هیچ کس نمی دونست میکروب چیه و هیچ میکروسکپی اختراع نشده بود می دونست موجودات بسیار ریزی عامل ایجاد عفونت و بیماری هستند بعده ها ابوعلی سینا تو کتاب هاش از موجداتی بسیار ریزخبر داد و بعده ها دانشمندان غربی میکروب های مختلف رو کشف کردند 

البته محمد (ص) اون موقع نمی تونست به مردم بگه میکروب چیه؟ بنابراین میکروب ها رو با نام شیاطین به مردم معرفی می کرد

دستورات زیادی در مورد بهداشت تغذیه ای تو فرهنگ محمدی هست

۱. شستن دست ها قبل از غذا و بعد از غذا

۲. دست کشیدن از غذا پیش از رسیدن به حد سیر شدن کامل و بر نکردن تمام حجم معده برای جلوگیری از ناراحتی های گوارشی

۳.سفارش به  استفاده از زیتون عسل  میوه های مختلف به خصوص انگور خرما و انار  و آب میوه ها گوشت سالم حیوانات علفخوار و حلال گوشت

۴. نخوردن گوشت خوک که انگل های زیادی داره  نخوردن گوشت مردار و خون و حیوانات حرام گوشت دیگر

۵. عدم استفاده مشروبات الکلی به دلیل ضرر های جانی و مالی

۶. سفارش به ذکر یاد خدا برای درمان استرس و افسرده گی  و وسواس برای حفظ بهداشت روانی

وای دستم خسته شد از بس تایپ کردم ..... هر کی محمدیه صلوات بفرسته

برای خودمون کار می کنیم

برای خودمون تلاش می کنیم

برای خودمون و آینده خودمون درس می خونیم

برای خودمون پول در می آریم و برای خودمون پول خرج می کنیم

برای خودمون می خوریم

برای خودمون می خوابیم

برای خودمون تفریح می کنیم

برای خودمون می خندیم و شادیم

برای خودمون گریه می کنیم و غمگینیم

برای خودمون راه می ریم

برای خودمون می شینیم

برای خودمون بلند می شیم

برای خودمون نماز می خونیم

برای خودمون دعا می کنیم

برای رسیدن به حاجت های خودمون خدا رو اطاعت می کنیم

برای آرام کردن دل و وجدان خودمون به نیازمند کمک می کنیم

اما تا به حال شده فقط و فقط کاری رو برای شخصا خود خدا انجام بدیم ؟

فقط و فقط واسه خود خودش؟

برای خودش که این همه نعمت و خوشی و راحتی و سلامتی و آبرو به پای ماریخت

خیره کننده بود جذاب سیاه اما با نقوش طلایی در وسط زمینی سنگی صیقلی به صافی آینه یهو کسی درها را باز کرد همه دویدند به طرفش چه دویدنی دویدنی مثل کودکی که به آغوش مادر  عاشقی که به آغوش معشوق تشنه به آب خسته به خانه وحشت زده به نور گمشده به نشانه ا از منزل

دویدند و به گردش گشتند و گشتند چه گشتنی مثل الکترون دور هسته اتم ملکول مثل  مثل سیارات دور خورشید مثل ماه دور زمین

و شعارشون این بود

الهی دورت بگردم

لباسهای مارکدار و گرون قیمت یا ژنده و کهنه و ارزون قیمت از تن در آوردند و همه یونیفورم سفید کتان یکدست تن کردند  مثل کبوتر

لوازم آرایش وسایل زینتی و هر چیزی که مایه فخر فروختن و افاده کردن و کلاس گذاشتن برای بقیه هست کنار  گذاشتند

سر به بیابان منی و عرفات به عشق یار می زنند رنج بیاده روی های طولانی بیخوابی گشنه گی تشنگی خسته گی گرمای طاقت فرسا را به جان خریدنند

غم عشقت بیابان برورم کرد

هوا عشق بی بال و برم کرد

به ما گفتی صبوری کن صبوری

صبری طرفه خاکی بر سرو کرد

هر چی دق دلی و دلخوری عصبانیت از شیطان دارند با زدن سنگ به سمبل اهریمن دلشون رو خنک می کنند و تخودشون رو تخلیه می کنند تلافی گول زدن هاش رو و فریب ها و نیرنگ هاش رو در میارند

با چشم بر نیرنگ او حافظ مکن آهنگ او

کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند

و آخر سر هم برای خدا و سیر کردن شکم نیازمندان گوسفند قربانی می کنند به یاد خلیل که جگر گوشه اش اسماعیل رو با کمال میل خواست قربانی کنه و اسماعیل که با طیب خاطر و از صمیم قلب به قربانگاه رفت و به خدا گفت بریم تا من قربونت برم اما خدا دلش نیومد فقط خواست عشق بنده ش رو محک بزنه

اما حسین از همه بیش دستی کرد سنگ تموم گذاشت و خدا سر بریده حسین رو به و سره بریده علی اکبر گلوی بریده علی اصغر رو و دستها و سر عباس رو و به قربانی خودش بذیرفت 

 که گفت : الهی خودم و جگر گوشه هام همه دربست قربونت می ریم و واقعا این کار رو عملا انجام رسوند  

در زلف چون کمندش ای در مبیچ کانجا

سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

 

آیا خدا در این این مکعب سنگی با لباس مخملی مشکی با گلدوزی های طلایی می گنجید که اینطور دیوانه وار به سمتش هجوم می آوردند و عاشقانه بو مست به دورش می گشتند

اما آیا خدا  در این مکعب سنگی با همه عظمتش می گنجد

چرا نگنجد

خدا در دل ما که می گنجد

دل ما که از این مکعب هم کوچک تر است

اما چه گنجیدنی؟

 

به قول ملاصدرا:

 

 

خداوند بی‌نهایت است و لامکان و بی زمان

اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود
و به قدر نیاز تو فرود می‌آید، و به قدر آرزوی تو گسترده می‌شود،
و به قدر ایمان تو کارگشا می‌شود،
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک می‌شود،
و به قدر دل امیدواران گرم می‌شود…

پــدر می‌شود یتیمان را و مادر.
برادر می‌شود محتاجان برادری را.
همسر می‌شود بی همسر ماندگان را.
طفل می‌شود عقیمان را. امید می‌شود ناامیدان را.
راه می‌شود گم‌گشتگان را. نور می‌شود در تاریکی ماندگان را.
شمشیر می‌شود رزمندگان را.
عصا می‌شود پیران را.

عشق می‌شود محتاجانِ به عشق را…
خداوند همه چیز می‌شود همه کس را. به شرط اعتماد؛ به شرط پاکی دل؛ به شرط طهارت روح؛
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.
بشویید قلب‌هایتان را از هر احساس ناروا!
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف،
و زبان‌هایتان را از هر گفتار ِناپاک،
و دست‌هایتان را از هر آلودگی در بازار…
و بپرهیزید از ناجوانمردی‌ها، ناراستی‌ها، نامردمی‌ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سفره‌ی شما، با کاسه‌یی خوراک و تکه‌ای نان می‌نشیند و
بر بند تاب، با کودکانتان تاب می‌خورد، و در دکان شما کفه‌های ترازویتان را میزان می‌کند

و “در کوچه‌های خلوت شب با شما آواز می‌خواند”…
مگر از زندگی چه می‌خواهید،

که در خدایی خدا یافت نمی‌شود، که به شیطان پناه می‌برید؟
که در عشق یافت نمی‌شود، که به نفرت پناه می‌برید؟
که در سلامت یافت نمی‌شود که به خلاف پناه می‌برید؟

قلب‌هایتان را از حقارت کینه تهی کنیدو با عظمت عشق پر کنید.

از گذری در حال عبور بودم دم غروب بود غمگین و خسته و کسل بودم احساس می کردم دلم برای کسی تنگ شده اما نمی دونستم کی؟ بغض گلوم رو فشار می داد بار سنگینی رو دوشم احساس می کردم استرس داشتم

دنبال راهی گشتم برای غلبه بر احساسم چه راهی؟ موسیقی؟ خوردن هلو هوله؟ با یه دوست گب زدن ؟ قرص شادی اور؟

هیچ کدوم فایده نداشت  اون احساس دوباره بود

آوای عجیبی  به گوشم خورد منقلب شدم به طرف صدا رفتم صدا از یه جا می اومد با معماری زیبا کاشی های فیروزه ای حوض فواره دار با صدای دوست داشتنی شر شر آب گلدان های گل شمعدونی

آدمهای که گرچه آروم و ساده بودند اما چهره هایی متبسم بر انرژی و شاد داشتند مهربان بودند و با هم به آرامی خوش و بش میکردند دست می داند روبوسی و احوال برسی میکردند لباسهای تمیز و خوشبویی به تن داشتند

ناگهان همه درصف های منظمی ایستادند به امام جماعت اقتدا کردند و با معبود و معشوق خویش عشق بازی کردند

من هم وقتی آب خنک رو به صورت ودستها زدم و از خنکا و زلالیت آب لذت بردم

به جمع بیوستم

با هر کلمه جادویی نماز با هر خم شدن و راست شدن جادو شدم

کم کم لایه های غم و دلتنگی و خستگی

مثل لباسهای کهنه و کثیف از تنم در اومد

قلبم خنک و شاد و لذیذ شد

وقتی نماز تمام

با استکان چای لب سوز لب دوز قند بهلویی بذیرائی شدم

وقتی از مسجد اومدم بیرون زدم از سبکی و شادی دلم می خواست بروازکنم

و با خودم فکر کردم چی میتونست غیر نماز جماعت اول وقت در مسجد من رو جادو کنه و غم و استرس و خستگی رو از دلم ببره؟

قرص؟ رقص؟ هله هوله؟ وراجی؟

دلم سوخت برای کسایی که خودشون رو از لذت نماز محروم می کنند