چرا وقتی شرکت های خارجی می خوان کالا یا محصولشن رو تبلیغ کنند حتما در طراحی تبلیغاتشون از بدن برهنه زنان استفاده می کنند

چرا تبلیغات همیشه باید همراه با تحریکات جنسی باشه انگار اگر کسی تحریک جنسی نشه محصول رو نمی خره

 

یعنی تحریک جنسی بیشتر در تبلیغات خارجی ها براشون تقاضا برای اون محصول رو در بازار بیشتر می کنه

هر چی مشتری بیشتر تحریک جنسی بشه بیشتر می خره

من نمی فهمم واسه کالاشون یا محصولشون تبلیغ می کنند یا واسه لنگ و باچه

اصلا نی فهمم چیه این جنون برهنه گی و جنون لذت های جنسی که به خصوص غربی ها توش دارند خفه می شن همه چی شون کار و زندگی شون تنها بر همین جنون لذت جنسی شکل می گیره

 

اصلا به قول همون روانشناس فروید غربی ها تمام هدف زندگی شون فقط لذت جنسی و بس .... 

 

خلاصه واقعا فرهنگ تهوع آوری دارند که گاهی آدم از زن بودن خودش حالش بد می شه

که فقط به چشم یه کالا به آدم نگاه کنند یه وسیله واسه بول در آوردن

 

بعد هم که این کالای خوش خط و خال به مرور زمان جذابیت طبیعی اش رو از دست بده

یا مجبوره مدام زیر تیغ جراحی بره بخیه مخیه بخوره تنش برای جوان ماندن و زیباماندن یا مثل یه تیکه آشغال گوشه ای رها بشه و متروک وبی آینده

 

دائما ادعای دفاع از حقوق زنانشون گوش عالم رو کر کرده

 

در حالیکه آمار زنان و دخترانی که توسط مردان مورد تجاوز جنسی قرار می گیرند و یا با یه بچه رو دستشون توسط شریکان جنسی شون رها می شن

آمار بالای سقط جنین و قتل کودکان توی غرب هولناکه

تو یه سایت امریکایی خوندم در هر ۲ دقیقه یک نفر تو امریکا مورد تجاوز جنسی قرار می گیره

و همچنین آمار جنایت های جنسی و ناامنی زنان و دختران در کشورهای غربی بیشرفته امریکا انگلیس اسرائیل سوئد به طور گشفت انگیزی بالاست

 

 

در تمام طول زندگیم واژه ای احساسی قانونی حادثه ای معجزه ای لطیفه ای هنری صنعتی زیباتر عجیب تر گشفت انگیز تر بر قدرت تر اعجاب انگیزتر فاجعه آمیز تر سخت تر آسان تر ساده تر بیچیده تر آرامش بخش تر بر آشوب تر

 

از عشق نیافتم

 اما عشق به کی ؟ به چی؟

عشق نه یک انسان

بلکه عشق تمام انسانها

تمام موجودات

جاندار و بیجان

عشق به همه عالم

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

 

دوای درد ما اکسیر عشق است

صفای جان و دل تاثیر عشق است

هر انکس را بنامند خوشبخت

که او را تا ابد تقدیر عشق است

 

 

من از آنروز که در بند تو ام آزادم

مراسم رمضان در "نجف اشرف"

۱۰ روزه از کربلا برگشتم

هنوز تو حال خودم نیستم

حاج و واجم

بدجوری جادو شدم

بدجوری اسیر شدم گرفتار شدم

ورودی حرم شاه مردان

دلم گرفته
باید بنویسم

 از محمد

از آن ماه تابان

 چراغ فروزان

مشعل تابان

   

در حال عبور كردن از كوچه هاي خاكي و ناباک و کثیف بود چشمان سياه و درشت زيبايي داشت ابروان كشيده و كماني بيني كوچك دهان و لبهاي متناسب و زيبا دندان هايش چون مرواريد درخشان بود چهره اش  چون ماه مي درخشيد روي لب بايينش خال سياهي داشت موها و ريش مشكي يكدست مرتب و بربشتي داشت تمايز چهره سبيدش با چشم و ابرو و مژه ها و موهاي مشكي اش دل هر بينده اي را مي ربود