میکده جهانی
تا به کجا کشانی ام تا که به خود رسانی ام
این همه جهد می کنم تا که ز خود نرانی ام
گه به افق های برون گه به نهان اندرون
گهی به راه آسمان گه به زمین نشانی ام
زدرد عشق تو مدام جام بلاست باده ام
به هر دمی به این دوا از غم خود رهانی ام
تا که اسیر موی تو این دل بی قرار من
دگر مرا چه غم اگر به سر شود جوانی ام
صبح نوای بلبل و قرص زر و من و صبا
خواب و قرار برده ای با شب آسمانی ام
گر به میان اشک ها خنده مرا تو داده ای
هیچ کسی خبر نگشت از سفر نهانی ام
ز عشق روی ماه تو به هر کجا دلشده ای
منم که سر به خاک این میکده جهانی ام
+ نوشته شده در شنبه پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 2:54 توسط دختر کماندار
|