از دست بابای بداخلاقم
تحمل فحش ها و بداخلاقی مضمن بابام دیگه حسابی واسم سخت شده اعصابم حسابی خورد شده
یه روز در میون باید داد و فریاد کنه
اصلا هم براش مهم نیست کجا و پیش کی
تو خیابون تو ماشین سر سفره
اون موقع که می رفتم سره کار یه مدل گیر می داد چرا دیر میای حقوقت رو چرا دیر می دن چرا فلان قدر دادی کفش خریدی چرا سی دی آموزش زبان خریدی
حالا که نشسته ام تو خونه گهگاهی تدریس خصوصی می کنم گیر می ده میگه این بچه های ما تا آخر عمر بیخ ریش مان ور دل ما نشستن
وقتی خواستگار واسم میاد ترش میکنه
وقتی خانه نشین می شم ترش می کنه
خلاصه در هر حالت و شرایطی دائم باید منتظر این باشم نعره بابام کی در میاد
از وقتی برنامه های ماهواره رو هم میبینه دیگه بدتر
اصلا گاهی اوقات که صبح ها برای نماز از اتاقم میام بیرون واسه وضو دلم نمی خواد بابامو ببینم یه کاسه آب میزارم تو اتاقم باهاش وضو می گیرم که مجبور نباشم از اتاقم بیما بیرون بابام رو ببینم که بهم گیر نده
صبح ها که تو خونه بیکارم خودم رو میزینم به خواب که کمتر جلو چشم بابام باشم ولی باز گیر میده که همش می خوری و می خوابی
جالبه که خوراک هم دیگه ندارم شدم ۴۳ کیلو
دوشنبه شب برنامه حدیث سرو در باره زندگی ایت الله شاه آبادی بود استاد امام خمینی بچه های آقای شاه آبادی درباره خصوصیات اخلاقی پدرشون تعریف می کردند
دخترش می گفت تو تمام مدت عمر پدرم یه حرف زشت از دهن بابام نشنیدیم همیشه بچه ها رو با لقب اقا یا خانوم صدا می کرد و هیچ وقت به اعضای خانواده کوچیک تا بزرگ بی احترامی و بدخلقی نمی کرد
کاش بابای منم اینجوری بود
به نظر من خوش اخلاقی نشانه ایمان قوی به خدا و تقوا است